|
صنايع دستي تالش
نويسنده
رضا قرباني ريگ
مقدمه :شرايط خاص جغرافيايی تالش، هوای مرطوب، كوههای پوشيده از جنگل، مناظر زيبا و
رنگارنگ از يک سو و سوابق طولانی چند هزار ساله مردم اين سرزمين در هنر و صنعت
از سوی ديگر موجب شده كه گيلان از دورانهای كهن تا امروز دارای صنايع و دست
ساختههای زيبا، متنوع، گوناگون و پرمحتوا باشد. شكی نيست كه صنايع دستی با
سنتها و آداب و رسوم جامعه، تفكر، بينش هنرمندان، سازندگان و نيز محيط
جغرافيايی و طبيعت رابطه مستقيم و بسيار نزديک دارد و به همين جهت از صنايع
ماشينی متمايز است.

جامعه مورد مطالعه:
جامعه مورد مطالعه این پژوهش سرتاسر مناطق تالش نشین ایران می باشد.
انواع
صنایع دستی تالشان
انواع صنایع دستی این منطقه عبارت انداز: سبدبافی و حصيربافی، سفالگری،
نمدمالی، گليمبافی، جاجيم بافی، چموشدوزی، جوراببافی، چوخابافی، شالبافی و
ده ها هنر دیگر که در این منطقه رایج است.در این مقاله سعی شده تعدادی از این
صنایع برشمرده و چگونگی تهیه آنان آورده شود.
چموشدوزی:
يكی از صنايع دستی تالشان؛ چموشدوزی يا چاروقدوزی است. چموش يا چاروق پاپوشی
است بسيار قديمی كه شايد عمر آن به چندین هزار سال برسد. اين پای افزار در
انواع و اقسام مختلف از چرم تهيه میشود و عموماً بدون پاشنه است. در گذشته
بيشتر روستاييان، دام داران و كشاورزان گيلانی از چموش استفاده میكردند. اما
با رواج كفشهای ماشيني و انواع پایافزارهای لاستيكی، پلاستيكی و پارچهای،
استفاده ازچموش متروک شده و صنعت چموشدوزی در حال زوال است. معروفترين چموش
دوزان تالش در ماسوله بوده و امروزه چموشهايی كه توسط آنها تهيه میشود،
بيشتر جنبه تزيينی داشته و كم تر به عنوان پای افزار مورد استفاده قرار
میگيرد. چموش دوزان ابتدا چرم را كه مادهی اصلی كارشان است از نقاط مختلف
تهيه میكنند و در اندازههای مختلف بُرش میدهند و با استفاده از نخ قيطان يا
به قول خودشان نخ فرنگی كه از موم گذرانده شده است با سوزن و درفش میدوزند و
در قالبهای چوبی قرار میدهند با چرمكوب قسمتهای مختلف آن را میكوبند و با
گازُنْ روی آن را میدوزند. (گزارش مختصری از چموش دوزی ماسوله، احمدحسين
فروحی، 1367)
نمدمالی:
نمدمالی يكی از صنايع دستی بسيار قديمی و بومی تالشان است. در تالش نمد مصارف
گوناگونی داشت و به علل مختلف در اين منطقه بيش از نقاط ديگر به نمد توجه
میشد. مهمترين علت توجه و علاقه مردم تالش به نمد، نفوذناپذيری آن در برابر
رطوبت است.اين نفوذناپذيری مربوط به ويژگیهايی است كه از ماده اوليه يعنی پشم
ناشی میشود. اگر نمدمال در كار خود مهارت و تسلط داشته باشد؛ مصنوع او گرم و
محكم و عایق رطوبت خواهد بود. در حال حاضر پيشرفت صنايع ماشينی و رواج محصولات
آن به خصوص موكت و كفپوشهايی با الياف مصنوعی و نيز مشكلات مختلفی كه
نمدمالان و توليدكنندگان نمد يا آنها مواجه هستند از كيفيت و كميت اين صنعت
دستی كهنسال کاسته و آن را به نابودی میكشاند. در بیش تر نقاط جهت زيرانداز
از آن استفاده میشود.در گذشته در بیشتر نقاط تالش و مخصوصاً ماسوله نمد تهیه
می شد. برای تهيه نمد ابتدا پشم شسته و مرغوب گوسفند را با شانه حلاجی
میكنند. پس از حلاجی، پشم آن را داخل قالب پارچهای پهن میكنند و سپس مقداری
آب گرم روی پشم حلاجی شده می ریزند و به اين پشمها شكل میدهند و در مرحلهی
بعدی قالب پارچهای را لوله میكنند و با دست يا پا شروع به كوبيدن و ماليدن آن
مینمايند. برای نمدهای نقشدار پشمهای رنگی را با توجه به طرح موردنظر در
قالب قرار میدهند و سپس شروع به ورز دادن آن میكنند. پس از آن كه پشم درون
قالب شكل گرفت آن را از قالب درآورده و اطراف آن را با دست صاف میكنند و در
قسمتهايی كه ضخامت آن بيشتر و يا ناصاف است، دوباره مقداری پشم افزوده و كف
صابون روی آن میريزند و با دست بر روی آن میكوبند آن قدر اين عمل را ادامه می
دهند تا نمد كامل يک دست و شكلپذير شود.
قالی،گلیم و جاجيمبافی:
قالیبافی درتالش صنعتی نوپاست و چنان چه در گذشته كسانی به اين هنر علاقهمند
بوده و به كار قالی بافی اشتغال ورزيدهاند در دوران بعد از انقلاب؛
جهادسازندگی در جهت ترويج صنعت قالی بافی در نقاط مختلف گيلان اقداماتی را آغاز
كرد. با توجه به نوپا بودن اين هنر در استان گيلان طرحهای بافته شده در
قالیها برگرفته از طراحیهای استانهای ديگر است. دارهای قالیبافی در اين
استان معمولا به صورت عمودی است. چلهكشی (پيچيدن تار به دور دار) انجام
میشود. تارهای زير و رو توسط چوب كوجی مشخص میشود و بافت قالی با گليم بافت
ابتدای كار و گرههای تركی يا فارسی آغاز میشود، پس از هر رج بافت دو پود از
روی گرهها عبور میكند و دفتين زده میشود. شيرازهپيچی نيز به صورت متصل با
هر رج بافت و پودگذاری بالا میرود. عمدهی نقوش گليمبافی در استان گيلان؛ لچک
ترنج، نقوش دانه بيگی، گل و بوته، نقش خرچنگ، نقش حوض و نقش سه حوض است كه
بيشتر برگرفته از مناطق ديگر است. بعضی از نقوش بافته شده در گليمها نيز
ذهنیباف است.جاجيمبافی نيز به صورت بسيار محدود در بعضی از روستاهای تالش
نشین بافته می شود كه بيشتر جنبهی خود مصرفی دارد. بافت قالی، گليم و جاجيم
به طور خاص توسط زنان صورت می گيرد و هر چه از آستارا به سمت اردبيل میرويم بر
تعداد بافندگان اضافه میشود. (بررسی نقوش بافتههای استان گيلان، مينو جعفری
كياسرايی، 1372، استادان: حسين ياری، زهرا تجريدی) در گذشته استفاده از جاجیم و
جاجیم بافی به وفور در تالش رایج بوده است.اکثر مساکن متحرک کوچندگان با جاجیم
فرش می شد.
گليم و جاجيم در اصل يك كالاي روستائي بوده و به وسيلة زنان چوپان و روستائيان
بافته شده است. بدون ترديد انگيزة بافت گليم و جاجيم نياز خانواده هاي روستائي
و شباني به اين كالا بوده و در دسترس بودن مواد و مصالح لازم پيدايش اين صنعت و
گسترش آن را موجب شده است. با اندكي دقت روشن مي شود كه ماهيت اساسي بافندگي
روستائي و خصلت سنتي و مصرفي آن از دوران كهن تا امروز تغيير چشمگيري نكرده است.در
گذشته روستائيان دستبافتهایي چون گليم، جاجيم، خورجين و نظائر آنها را براي
عرضه به بازار تهيه مي كردند و براي مصارف خانواده مورد استفاده قرارمي
دادند. اين كالاها گهگاه به عنوان فرآورده هاي اضافي در دادو ستدهاي پاياپاي
ميان افراد محلي رد وبدل مي شد. اما امروز، بافندگان روستایي علاوه بر تأمين
نيازهاي خود دستبافتهاي زيبائي جهت عرضه به بازار تهيه مي كنند.
شانهسازی
از قديمترين هنرهای رايج در مناطق مختلف گیلان از جمله تالش بوده كه از دير
باز رواج داشته است.يكی از خاصيتهای شانه ی چوبی جلوگيری از ريزش موها
است و به طور معمول از چوب شمشاد برای اين منظور استفاده میشود كه
در برابر آب سياه نمیشود. ابتدا چوب به اندازهی دل خواه ( پهنا و درازا) برش
میخورد و سپس توسط ارههای مختلف و
سوهانها دستهی آن را درست میكنند و توسط زه ريز و درشت و بازهم سوهان و
سمباده دندانههای آن را میسازند پس از اتمام كار سطح كار كامل سمبادهی
ريزمیخورد.
سفالگری:
درحال
حاضر سفالگری در بيشتر نقاط تالش به خصوص اسالم، هشتپر، تالش و... متداول
است. در اسالم به سبب كيفيت مرغوب گل رس آن سفالگری رونق خاصی دارد. سفالگری
در اين منطقه دارای يک سنت ديرينه با سابقهای چندین هزار ساله است.در گذشته
سفالگران قبل از پختن سفال و بعد از خشک شدن گل آن را توسط سنگ صيقل زده درخشان
میساختند و بعد در كوره قرار میدادند. به اين ترتيب سفال به رنگ مشكی زندهای
درمیآمد. سفالهايی را كه امروز در تالش ساخته میشود؛ میتوان به دو گروه
تقسيم كرد: اول سفالهايی كه به عنوان وسايل ضروری زندگی مورد استفاده مردم
قرار میگيرند و توليد انبوه دارند مانند: سفالهای شيرواني برای پوشش با مهار،
انواع ظروف موردنياز خانهها از قبيل: تنور،گلدان، خمره، كوزه، نمكدان و غيره.
دوم سفالينههايی كه جنبه تزيينی دارند و در ساختن آنها ذوق و استعداد هنری به
كار میرود. از ويژگیهای سفال تالش بدون لعاب بودن آن است. در مواردی كه
استفاده از لعاب ضروری است مانند ساخت لعاب سبز رنگ به كار میبردند. رنگی كه
با طبيعت گيلان سازگاری دارد.با اين كه سفالگری در اغلب مناطق تالش بزرگ موجود
است ولی از نظر كيفيت و تنوع كار بسيار چشمگير است. تهيهی اشيای سفالی در
برخی نقاط هنوز هم بدون استفاده از چرخ و به طريقه فوقالعاده ابتدايی انجام
میشود. اين كار بعد از ورز دادن گل توسط كف دست و انگشتان (به شيوهی انگشتی)
انجام میشود. سپس مدت دو روز اشيا را در مجاورت هوا خشک میكنند و در مرحلهی
آخر اشيا را در كوره میپزند. 4-5 ساعت چوبها را میسوزانند و بعد از مدتی كه
كوره سرد شد اشيای سفالی را از آن خارج می کنند. از همين گلهای ورز داده شده
می توان برای ساخت ظروف چرخ ساز نيز استفاده كرد. گل ساخته شده بر روی چرخی كه
صفحه بالايش توسط چرخش صفحهای پای هنرمند و يا قدرت برق میچرخد قرار میگيرد
و دستان مرطوب هنرمند به آن تكه گل شكل میدهد.در میان توليدات سفالی تالش
بزرگ؛ يكی از قديمیترين رشتههای صنايع دستی تهيه و ساخت سفال برای پوشش
شيروانی ساختمانها است که امروزه به تدریج در حال کم شدن است. اين سفالها با
توجه به وضع اقليمی منطقه بهترين پوشش برای شيروانی است هر چند كه تالش دارای
آب و هوای معتدلی است ولی با وجود اين مسئله عايقبندی شيرواني ساختمانها به
علت معماری محلی دارای اهميت است. سفال شيروانی اين ویژگی را دارد كه خود عايق
بوده و از ورود گرما و سرما به داخل قسمت شيروانی و ساختمان جلوگيری میكند.
انحنا داخل سفالهای این منطقه كم تر است و به صورت نيم هلال است كه در تالش
کنونی و آستارا ساخته میشود. برای تهيه سفال سقف ابتدا گل را از معدن به محل
كارگاه میبرند و سپس مقداری معين آب و ماسه به آن می افزايند. پس از اين كه گل
و ماسه و آب كامل با هم مخلوط و آماده شد، مقدار گلی كه برای ساختن يك سفال
مورد استفاده قرار میگيرد جدا می گردد.سپس اين گل را روی چرخ سفالگری گذاشته
و شروع به چرخكاری مینمايند. چرخ سفالگری به اين شكل است كه صفحهی گرد فلزی
بالای دستگاه توسط اهرم دايرهای شكل پايين دستگاه به حركت درآمده و استادكار
با خيس كردن دو دست خود گوده را به شكل استوانهای كه يک طرف آن با قطر بيشتر
و طرف ديگر آن با قطر كم تر است درمیآورند. معمولا آن قسمت كه قطرش بيشتر
بوده باز است و سمت ديگر استوانه كه قطر كم تری دارد بسته است. پس از اين كه
مقداری از آب اين سفالها گرفته شد و قبل از بردن سفال به كوره عمل (كونه
گرفتن)، (ته گرفتن) انجام میشود يعنی ته بستهی سفال جدا میشود و سپس به دو
قسمت تقسيم میشود. سفال را در كوره میگذارند تا بپزد و مدت زمان پخت آن 8 الی
24 ساعت است كه بستگی به نوع گل دارد و پس از 48 ساعت در كوره بار شده و
سفالها خارج میشوند. سفال ساخته شده به اين ترتيب همان سفال هلالی شكل خاور
گيلان است كه به توليد آن نسبت به سفال قالبی ساز كه در آستارا و تالش ساخته
میشود و دهانهی بازتری دارد؛ بيشتر است.
سبدبافی و حصيربافی:
حصيرهای تهیه شده در برخی نقاط تالش بزرگ که با گیلکها همجوار هستند، از بافت
نی طبيعی يک رنگ پديد میآيد. حصيربافی و سبدبافی از صنايع دستی و خانگی است که
به مقدار محدود در این منطقه رایج است و توليد انواع سبدها و حصيرها در برخی
نقاط آن رواج دارد. که شامل محصولاتی نظير زنبيل، كلاه و سفره است و در برخی
نقاط شهرستان رضوانشهر و اطراف آن بافته می شود. حصيربافی كاری فصلی است و پس
از برداشت محصولات كشاورزی صورت میگيرد. موادی كه در تهيهی حصير مصرف ميشود
عبارت است از: ساقهی دو نوع گياه به نام « سوف» و « لی» كه در مزارع و
باتلاقها میرويد. برای تهيه حصير و زيرانداز معمول از سوف به منظور پود و از
لی برای تار استفاده می شود. ساقههای لی را معمولا كودكان به يک ديگر میتابند
و به صورت تار حصير در میآورند. آن گاه اين تارها را پهلوی هم بسته و دو نفر
زن كه در دو طرف تارهای حصير نشستهاند با استفاده از ساقههای مرطوب گياه سوف
شروع به بافت حصير میكنند. اغلب هنگام بافت نقوشی روی آن ايجاد میكنند و در
جريان بافت چندين بار به وسيلهی تخته ضرباتی به پود میزنند كه باعث محكم شدن
حصير میشود و اين ضربات به وسيلهی يكی از دو نفر بافنده زده میشود. معمولا
نوع بافت حصيرها متفاوت بوده و اين تفاوت بيشتر ناشی از تراكم تارهای مصرفی در
عرص حصير است. حصيربافی بيشتر توسط زنان و دختران انجام میشود. از لی برای
ساخت كلاه، زنبيل و سفره استفاده میشود و جنس سوف از لی مرغوبتر است. در فصل
تابستان مردان؛ گالیها را با داسهای دروی برنج ، میبُرند و آنها را قبل از
بافتن خشک میكنند. برای بافتن ابتدا تارها را به وسيلهی دو چوب كه به ميخهای
فرو رفته در زمين متصل است كشيده میشود به همان طريقی كه در بالا گفته شد و
بيشتر توسط بچهها و پودها با دست از لای تارها رد میشود و سپس
به وسيله شاخه چوبی كوبيده میشود. بافنده برای كاركردن روی قسمتی از حصير كه
بافته شده می نشيند و زير اين قسمت ستونهای قطوری را نيز قرار می دهند تا بر
اثر وزن بافنده دستگاه نيفتد.
صندوق بولاكی:
ساخت اين صندوق نيز از ديرباز در گيلان رواج داشته و امروزه رو به زوال است.
میگويند اين هنر از روسيه به ايران آورده شد و اين صندوقها توسط چوبهای روسی
توليد میشوند و سطح آنها با فلزی گرد مانند ميخ كه به گردَ مخ معروف است؛
تزيين میشود.
دستبافتها
برخي از پژوهشگران آغاز صنعت بافت پوشاك را همزمان با اهلي كردن بز، گوسفند،
شتر و استفاده از پشم آنها مي دانند.بنابراین از نظر انسانشناسی عمر دست بافته
پشمي در نواحي شمال ايران از جمله گيلان به 8000 سال قبل مي رسد. مردم اين
نواحي در آن روزگاران به پرورش بز و گوسفند و كشت غله اشتغال داشتند و آنان از
پشم بز و گوسفند تن پوش و كلاه و پاي افزار مي بافتند وكار دوختن را نيز با
سوزنهاي شاخك دار انجام مي دادند.
زيبائي، ظرافت، هماهنگي و تناسب رنگها در دستبافهاي ابريشمي، پشمي و نخي مردم
تالش اعجاب انگيز است. زنان اين منطقه در خلق اين دستبافهاي كم نظير نقش اساسي
را برعهده دارند.
الف :
دستبافت هاي ابريشمي:
ابريشم بافي در تالش نيز مانند ساير نقاط ايران سابقه اي طولاني(بعد ازپشم
گوسفندان) دارد. در دوره هاي كهن پوشاك پادشاهان و اميران از ابريشم تركيب مي
يافت و اين سنت در دوره هاي بعد از اسلامي نيز مرسوم بود چنانکه برخی خانم ها و
اربابان، پارچه هاي ابريشمي را زینت پيكر خويش مي ساختند.
پس از آن كه ابريشم چين به گيلان رسيد، بافندگان هنرمند گيلاني با مهارت و تبحر
و تجربه طولاني كه در بافتن پارچه هاي پشمي و نخي داشتند به توليد دستبافهاي
ابريشمي پرداختند. از آن زمان تاكنون بافت انواع پارچه ها و منسوجات ابريشمي در
نقاط مختلف گيلان ادامه دارد. این ابریشم ها در تلمبار توسط کرمهای ابریشم
تولید می شد و سپس توسط دستگاههای مخصوص به نخ ابریشمی تبدیل می شد.
ب : دستبافتهاي پشمي :
در نقاط مختلف تالش در محیط خانه و محوطه آن از پشم گوسفندان دستبافتهائي نظير
شال، جوراب، دستكش، شال گردن، بلوز و نظائر آنها تولید مي شود كه مورد استفاده
اهالي به ويژه در نواحي سردسير تالش قرار مي گيرد. بيشتر بافتني ها از پشم
گوسفندان منطقه تهيه مي شود. معمولاً پشم گوسفندان را دوبار و بزها را يك بار
در سال مي چينند.
بافندگان خود به شيوة سنتي پشم را رنگ كرده مورد استفاده قرارمي دهند، برخي نيز
آنها را به رنگرزان حرفه اي و رنگرزي ها مي سپارند.
محیط خانه محل تهيه انواع و اقسام پارچه ها، چادرشب ها و جاجيم ها بوده است.
اين مصنوعات غالباً توسط زنان و با استفاده از وسائل و ابزار بسيار ساده تهيه
مي شود.
بافتن جوراب، دستكش، كلاه، شال گردن و خورجين از پشم و نخ توسط زنان در غالب
نقاط تالش مرسوم است. برخي از دستبافته های امروزی داراي زيبائي و ظرافت خاصي
هستند؛ به طوري كه از آنها جهت تزئين و دكور استفاده مي شود.
نوع مخصوصي از دستباف پشمي كه در مناطق سردسير و مرتفع تالش رواج دارد شال است.
اين دستبافته سنتي به طرزي خاص از پشم تهيه مي شود. بافتن شال در دوره
هاي مختلف مرسوم بوده است. رابينوكه سالهاي 1281 تا 1287 شمسي (1906 ـ 1912
ميلادي) را در گيلان به سر برده در گفتگو از بازرگاني و صنعت اسالم مي نويسد :
« محصولي كه در اين منطقه تهيه مي شود پارچه هايي به نام شال و جوراب هاي كوتاه
پشمي و جاجيم و مقدار كمي طناب است.»
دستبافته هاي پشمي زنان تالش در محیط خانه بسيار متنوع اند. در ميان آن ها
جوراب، دستكش و شال گردن متداول تر از ساير انواع مي باشند. اين دستبافته هاي
پشمي مخصوصاً جوراب، با چنان زيبائي و ظرافتي تهيه مي شوند كه بدون ترديد
مي توان آن ها را در شمار برجسته ترين صنايع دستي تالش قرار داد. نقش هاي سنتي
جالب با رنگ هاي زنده و قشنگ بر روي دستبافت هاي ظريف دوستداران هنر را مجذوب
مي سازد.
لطف و زيبايي جوراب هاي دستبافت مردمان تالش بيشتر مديون نقش هاي جالب و سنتي
آنهاست.براي
زنان پير، بافت اين پوشاكها پاسخي به نياز احساسي آنهاست، احساس مفيد بودن در
واپسين سال هاي زندگي، درعين حال وسيلة مفيد و جالبي براي سرگرمي و وقت كُشي.
آنها با صبر و حوصله زياد رموز بافتن نقش و نگارهاي گوناگون را به دختران جوان
مي آموزند و در اين راستا بايد گفت كه زنان پير ازدير زمان تاكنون عامل بقاي
اين هنر دستي و نقشهاي سنتي آن بوده اندکه بافت پوشاك هاي پشمي و نخي را عملاً
به نسل بعدي منتقل مي سازند. تا زمان حاضر تقريباً هيچ طرح و نوشته اي در
مورد نقش هاي متنوع اين دستبافته ها وجود نداشته و آموزش از طريق عملي و
به اصطلاح سينه به سينه انجام گرفته است. نقش ها و تصاويري كه در حال حاضر بر
روي جوراب ها و خورجين ها و ساير دستبافته هاي مردمان تالش ديده مي شود يادآور
نقشها و تصاوير كهن اين سرزمين است. با اندكي دقت مي توان انواع گوناگوني ازنقش
ها و تصاوير سنتي را بر روي دستبافته هاي امروز پيدا كرد، مثلاً نقش هاي
هندسي، شانه اي، شاخه های سرخسي، صليبي و انواع ديگر از نقش ها و تصاويري كه بر
روي دستبافته هاي مردمان تالش مشاهده مي شود عيناً يا با اندكي اختلاف از نقش
ها و تصاوير كهن تقليد شده است.
* نقوش مورد استفاده در دستبافته ها
نقوش به کار رفته در دست بافته های تالش به نقوش گیاهی، حیوانی، انسانی، و
اشیاء قابل تقسیم می باشد که به شرح آن می پردازیم( دانشگر: نامعلوم:541).
نقوش گیاهی:
گیاه در باورداشتهای این مردم نقش به سزایی داشته است. به عنوان مثال بسیاری
از مردم زندگی را حاصل جوانه زدن درختان می دانند و گروه هایی نیز براین باورند
که اجدادشان از درختان بوده و درخت نشانه ای از زندگی جاویدان است.درختان مقدس
علاوه بر عمران و آبادانی منطقه تالش، نقش به سزایی داشته و با بعضی از حوادث
تاریخی ، داستان های عامیانه و باورهای مردم درآمیخته است .گیاه به علت مقدس
بودن و برطرف نمودن برخی از نیازهای بشر در میان گیلانیان اهمیت خاصی داشته و
جای خود را در فرهنگ و هنر این سرزمین باز کرده است که برخی از این نقش مایه ها
عبارتنداز: شاخۀ درخت، درخت کاج، درخت سرخس، گل لاله، گل پامچال، گلبرگ، بوته،
گلابی، سیب، بادام و...
نقوش حیوانی:
در ایران باستان و دوره های مختلف، حیوانات در اعتقادات مردم نقش به سزایی
داشته و به علت عقاید جادویی و مذهبی تصویر جانوران را گاه به صورت خیالی و
زمانی به شکل تمثیلی نمایش می دادند. هنرمندان تالش به منظور بیان افکار از
حیوانات پیرامون خود الهام گرفته و نقش تجریدی آنها را در قالب دستبافته ها از
جمله گلیم و جورابهای پشمی نمایان کرده اند. حیواناتی که نقش آنها در دستبافته
های تالش مورد استفاده قرار می گیرد عبارتنداز شانه به سر، پروانه، کلاغ،
کبوتر، خروس، جوجه، گنجشک، غاز، گاو، گربه، شیر و ... در ضمن برخی از اجزای بدن
حیوانات نیز به عنوان نقشمایه به کار می رود مانند کله خرگوش، چشم بلبل، چنگ
گربه، دندان اسب و... ( قاسمی اندرود:1383،تلخیص)
نقوش انسانی:
انسان همانند دیگر پدیده های طبیعی از دوره پارینه سنگی مورد توجه بشر بوده است
که در آن دوران نقش انسان به صورت ساده در دیوار غارها ترسیم شده است.با بررسی
نقش های به کار رفته در دستبافته های تالش پی می بریم که در این منطقه نقش
انسانی در بین بافندگان کمتر جایگاهی داشته و اخیراً تعداد انگشت شماری از
بافندگان تالش در بافت گلیم از نقش انسانی بهره جسته اند.
نقوش اشیاء :
هنرمندان و بافندگان تالشی علاوه بر نقوشي كه به کار گرفته اند، از نقوش
اشیاء مانند گردنبند، شانه به سر، بیل و ترازو،گلدان، کوزه و غیره استفاده می
کنندکه امروزه برخی از رواج افتاده است.
نقوش طبیعت:
نقوش طبیعت مانند ابر، باد، برکه و ... که بصورت کاملاً انتزاعی است و در برخی
دستبافته ها به کار می رود.
جوراببافی:
اين هنر در تمام نقاط تالش رواج دارد و زنان به طور فصلی در روستاهای اطراف به
كار جوراب بافی توسط ميلهای سادهی بافتنی ، كاموا و پشم مشغول هستند. گاهی
اوقات در حين كار و گاهی بعد از اتمام كار نقش و نگارهايی توسط همان نخهای
رنگی كاموا بر روی كار میاندازند. اين توليدات بيشتر جنبهی خودمصرفی دارد و
فروش آن گاهی در فصل تابستان و آمدن مسافران به اين منطقه است. بافت جوراب پشمی
از صنایع رایج در مناطق کوهستانی است که بدلیل سردی هوای این مناطق کماکان رونق
دارد. زنان روستایی در روزهای گرم تابستان در حیاط خانه دور هم جمع می شوند و
به بافت جورابها می پردازند. در زمستان این فعالیت در اتاقهای گرم خانه انجام
می شود. بافت این پوشاک علاوه بر اینکه یک سرگرمی تلقی می شود، منبع درآمدی
برای خانواده نیز، به حساب می آید. این جورابها هم به صورت ساق کوتاه و هم به
صورت ساق بلند بافته می شوند.
لازم به ذکر است که برای رنگ کردن نخ و پشمهای بدست آمده ،برگهای درخت ملال
mәlāl
( = لرگ + كوچي )
را میان چالة آبی می ریزند و تا چند روز همان جا می گذارند تا بماند و حالت
پوسیده پیدا کند. از این طریق مایعی غلیظ و سیاه رنگ به دست می آید که برای
تقویت رنگ مشکی از آن استفاده می کنند. برای رنگ کردن ابتدا مایع سیاه را با آب
مخلوط می کنند و در دیگ می ریزند تا بجوشد. بعد پشم های کلاف شده را در آب جوش
می ریزند و هرچند وقت یکبار به هم می زنند تا زیر و رو شود و رنگ و به تمام
قسمت های پشم برسد و یکدست شود. بعد از اتمام کار، کلاف های رنگ شده را با آب
سرد می شویند و دو الی سه روز در هوای آزاد آویزان می کنند تا کاملاً خشک شود.
وقتی پشم ها خشک شد، نخ های رنگی را گلوله می کنند تا بتوانند به راحتی و بدون
گره خوردن از آنها استفاده کنند.
چوخابافی:
در بعضی از مناطق تالش پس از برداشت محصولات كشاورزی به صورت فصلی بافت چوخا
مرسوم است كه البته عده معدودی كه از نظر جسمانی قادر به كار كردن در مزارع
نيستند ممكن است به طور دايم به اين كار اشتغال داشته باشند. در بافت چوخا
معمولاً پشم را رنگ نمیكنند و به صورت خود رنگ از پشم استفاده میشود. دستگاه
بافت چوخا نيز يک دستگاه عمودي است با عرض 50 سانتیمتر. نحوهی كار آن مانند
دستگاه بافت پارچهی ابريشمی است. البته بعد از بافت مرحلهی ديگری نيز وجود
دارد كه جنبه تكميلی است و در اصطلاح محلی به « پا زدن » معروف است به اين
ترتيب كه وقتی پارچه بافته ميشود يك نفر كه فقط عمل پا زدن را انجام میدهد
پارچه را در آب داغ فرو برده و تقريبا پس از 2 ساعت شروع به لگد زدن میكند.
برای اين كار گاهی هم از وسايلی ديگر مانند چوب استفاده میكنند و روی پارچه
میكوبند.اين تقريباً دو روز ادامه مي يابد تا پارچه كه ابتدا به صورت شل بافت
بوده ، محكم نشده و جهت تهيه لباس قابل استفاده باشد.
(صنعتي به نام
چوخا بافي در تالش براي تحريريه اين پايگاه نا آشناست )
شالبافی:
شال به نوعی پارچهی پشمی ضخيم و يک رنگ گفته میشود كه مانند تور يک در ميان
بافته میشود (يكی زير و يكی رو). بعضی اوقات رنگ آن بسته به نوع پشم يا موی بز
همان رنگ طبيعی يعنی رنگ شيری و قهوهای يا سياه است. خيلی به ندرت نخ مورد
استفاده برای شال بافی را رنگ میكنند و در صورت لزوم برای سياه كردن نخها
آنها را چند ساعت در مخلوط آب جوشان و پوست گردو بدون تركيب شيميايی برای ثابت
نگه داشتن رنگ قرار میدهند. شال در نواحی شفت، سياه مزگی، ماسال و دیگر نقاط
تالش توليد میشود. اين محصول بهترين نوع پوشاک زمستانی مردم تالش بوده است.
پشمها معمولاً با دوک در خود محل ريسيده میشود. البته قبل از ريسيده شدن
مرطوب شده و توسط يک شانهی سيمی از هم باز (حلاجی)میشود. (بررسی نقوش
بافتههای استان گيلان، مينو جعفری كياسرای، 1372)
منابع و مآخذ دیگر:
اصلاح عربانی، ابراهیم و همکاران،کتاب گیلان،جلد1،2و3، نشرگروه پژوهشگران
ایران،چاپ سوم،سال 1384
رابينو ـ هـ .ل ، ولايات دارامرز ايران، ترجمه جعفر خمامي زاده، انتشارات
بنياد فرهنگ ايران، تهران، 1350
شكوري ـ چنگيز ، سيري در كوچ نشينان تالش ، انتشارات آذرخزر ، چاپ اول ، 1380
عبدلي ، علي
، تالشي
هاكيستند؟ ، بندر انزلي : كتابفروشي دهخدا ,1363
عبدلي ، علي
،مطالبي در
زمينه تاريخ، فرهنگ و جامعه تاتها و تالشان ، [تهران] : مركز پخش:
ققنوس ,1369
منبع
: ماهنامه تالش شماره
32 |