استفاده از مطالب اين پايگاه با ذكرمنبع و نام نويسنده/مترجم آزاد است

 

پاسخ دكتر نظامي به جكتاجي

بیانیه " کانون تالشیار" در پاسخ به سرمقاله گیله وا شماره 106

بیانیه جمعی از دانشجویان تالش دانشگاه گیلان

 

 

Home
تازه هاي تالش
سرزمین تالش
زبان و ادبیات تالش
تاريخ و باستان شناسي
مردم شناسی تالش
هنرو فرهنگ تالش
كتابخانه تالش
اجتماعی
نقد و بر رسی
تالش شمالي
علي عبدلي در يك نگاه
گوناگون
آرشيو
پيوندها
تماس با ما

 

گپی چند با آقای جکتاجی، هم تبار ما!

یانیه کانون تالشیار درباره یادداشت اخیر مدیر مسئول نشریه گیله وا

 منبع   روابط عمومی کانون تالشیار
  1388/09/30
 

گپی چند با آقای جک تاجی، هم تبار ما!
انجمن دانشجویان و دانش آموختگان تالش(کانون تالشیار)، در پی درج یادداشتی تحت عنوان * در یک خانه با هم* در شماره ی 106 مجلـّه ی گیله وا، به قلم آقای جک تاجی، توضیح پاره ای از مطالب را بر نوشته ی این نویسنده، در قالب بیانیه، حق قانونی خود می داند. مطالب و محتویات بیانیه ی تالشیار که در پی می آید، نظرات اعضای کانون است در پاسخ به برخی از شائبه ها و تهمت های روا داشته شده در حق فعـّالین فرهنگی - اجتماعی حوزه ی تالش بزرگ.
خوش بختانه زبان شیرین پارسی، آن قدر غنی و سرشار از مثل ها و عبارات پند آموز است که گاهی با یک ضرب المثل آن می توان به اندازه ی چندین ساعت و یا در حد و اندازه ی چندین جلد کتاب، اطـّلاعات و تحلیل به مخاطب ارائه داد. مثل بسیار رایج « دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را »، از جمله ی این ضرب المثل هاست. عموم کسانی که فارسی می دانند، به خوبی درمی یابند که این مثل می گوید: واقعیـّات و مشاهدات عینی و قطعی، غیر از آن چیزی است که شخصی با به کار بردن مقدّس ترین اسامی وکلمات، بتواند پنهانشان کند. یعنی بین ظاهر قضیه که سخن گوینده است و نیـّات او که اصل عمل است، تفاوت و تضادی آشکار وجود دارد؛ تا آن جا که نمی توان بر قول او چندان اطمینانی داشت. در این زبان فاخر، ضرب المثل دیگری نیز داریم که می گوید اگر نمی توانی دردی از آلام مرا تسکین دهی، دیگر چرا باعث اذیـّت و آزارم می شوی : « اگر نوشم نیی، نیشم چرایی » ؟! متأسـّفانه حکایت این مثل ها، حکایت برخی از به اصطلاح هم استانی ها و به قولی هم تباران ماست در تعامل با تالشان به طور اعم و اصحاب رسانه و فعـّالین فرهنگی- اجتماعی تالش به طور اخص.
با این مقدّمه ی کوتاه، وارد بحث اصلی مان می شویم؛ بحثی که شوربختانه تازگی ندارد و اگر به راستی ضرورت ایجاب نمی کرد، دوباره و چندباره پرداختن به آن، لازم نبود.
روی سخن ما در بیانیه ی حاضر، مشخـّصاً با کسی است که خود را نویسنده و فعـّال فرهنگی می داند و صاحب یکی از نشریات گیلان به نام گیله واست؛ نویسنده ای که برای اصحاب مطبوعات گیلان و بخصوص تالشان، در سال های اخیر به دلیل مطرح نمودن برخی مطالب قومی و نژادی و پاره ای تئوری پردازی ها به نفع یک قوم که جز تفرقه و جدایی سود دیگری ندارند، نامی آشناست و چنان که اشارت رفت، او کسی نیست جز آقای جک تاجی.
اگر مخاطب ما شناختی ولو مختصر از این هم استانی مان داشته باشد، بی گمان با ما همباور خواهد بود که محبـّت و دلسوزی ایشان برای سرزمین تالش و مردمانش، بیشتر به ضرب المثل اوّل می ماند. این، ادّعایی گزافه نیست؛ زیرا ایشان در خصوص مردم و سرزمین تالش یا اساساً چیزی نمی گوید و نمی نویسد و یا اگر سخنی بر زبان می آورد و مطلبی می نگارد، در مذمـّت، نکوهش و توهین به این مردم با فرهنگ و فعـّالین فرهنگی آن هاست؛ البته با ژست دلسوزی و خیر خواهی، به گونه ای که دایه ی مهربان تر از مادر جلوه می کند.
نمونه ی اخیر این دست از سخنان و نوشته های جک تاجی، یادداشت شماره ی 106 گیله وا است که اگر نگوییم سراسر، بلکه اکثر آن، ناراستی، توهین و افترایی است که نثار مردم شریف تالش و فعـّالین فرهنگی - اجتماعی آن شده است. ما ضمن توصیه به تمامی تالشان مبنی بر خواندن نوشتار ایشان، برخی از کج اندیشی ها و توهـّمات ذهنی نویسنده را در این جا مورد بررسی قرار می دهیم و قضاوت درباره ی آن ها را به آگاهان به مسائل تالش و گیلان وامی گذاریم:
1 - ایشان برای طرح بحث های سیاسی و توجیه نمودن ورود به آن ها در این برهه ی حسـّاس از کشور که بیش از هر زمانی نیازمند وحدت و آرامش است، خوانندگان خود را «بی اطـّلاع» و «غافل» فرض می نماید. این ادّعا در حالی مطرح می شود که با نگاهی سطحی به تاریخ گیلان و تالش، به روشنی نمایان می گردد که همین مردم گیلان و نیاکان ما تالشان بودند که جزء اوّلین و مؤثـّر ترین فعـّالین عرصه ی مشروطه خواهی در کشور به شمار می آمدند. مگر نه این که اجداد و اسلاف گیلانی ها و تالشان به وجود آورنده و حامی نهضت جنگل بودند؛ نهضتی که افتخاری در تاریخ گیلان و تالش و ایران قلمداد می گردد و دست ردّی بر سینه ی استبداد داخلی و استعمار خارجی بوده است؟ حال چگونه ممکن است پس از گذشت صد سال از انقلاب مشروطه و 88 سال از شهادت اسطوره ی مقاومت و آزادی خواهی گیلان و تالش، یعنی میرزا کوچک خان و با این همه پیشرفت و تکنولوژی و صدها رسانه سمعی و بصری، تعداد بسیار زیاد دانشگاه ها در کشور و استان و وجود هزاران فارغ التحصیل و دانشجو در گیلان و تالش، مردم این منطقه را بی اطـّلاع و غافل از احوال روزگار بدانیم؟ آیا این توهینی آگاهانه به خرد اهالی گیلان و تالش است و یا کج فهمی و قصوری ناآگاهانه ( که در هر دو صورت کم اطـّلاعی و غافل بودن نویسنده را می رساند، نه مخاطب را ) ؟
2 - اگر چه ایشان گیلان را دارای دو ترکیب جمعیـّتی قومی و بومی با تبار مشترک می داند، امـّا ذکر این نکته ضروری است که نیاقوم مشترک گیلک ها و تالشان، «گیل» نیست. در واقع ایشان به نوعی نیاقوم مشترک را به نفع گیلک ها مصادره نموده که کار چندان شایسته ای نبوده و فاقد هر گونه پشتوانه ی علمی است. آن چه که در منابع عمومی معتبری چون لغتنامه ی بزرگ علامه دهخدا و بسیاری از منابع تاریخی درجه ی اوّل آمده، بیانگر آن است که بنا بر شواهد و نظرات مورّخان، هردو قوم مورد اشاره، از بازماندگان قومی بزرگتر به نام کادوس می باشند و جالب تر این که بنابر نظر بسیاری از صاحبان دیدگاه و نویسندگان مطرح، تالشان وارثان خلف این قوم ( کادوس ) هستند؛ قومی که مناطق اسکان آن، سراسر گیلان امروزی و حوزه ی پراکندگی زبانی آن تمام آذربایجان را در بر می گرفته است. با توجـّه با این نکته، باید افزود: جای هیچ گونه تعجـّب نیست اگر که اکنون در بسیاری از مناطق آذربایجان که از تهاجمات زبانی به دور مانده اند، به زبان تالشی صحبت می کنند.
3 - نظرات نویسنده پیرامون تالشان آذربایجان و نارحتی ایشان از روابط تالشان دو سوی مرز، پس از 70 سال جدایی، جای بسی توجـّه و درنگ دارد. گویا آقای جک تاجی چندان از رفت و آمدهای تالشان دو سوی مرز خشنود نبوده و در همین راستا سعی نموده نارضایتی خود را نسبت به این پدیده، چنین ابراز نماید : « در این میان برخی از اهالی قلم و هنر شهرستان تالش که سابقه ی فعالیت در عرصه های فرهنگ بومی داشتند، متأثـّر از جریانات آن سوی مرز و دل بسته به آن و سفرهایی که به آن کشور کرده و روابطی که به هم زده بودند، پا از دایره فرهنگ بومی فراتر گذاشته، به فرهنگ سیاسی روی آوردند و با دور زدن از تحقیق علمی و منطق تاریخی به تحریف واقعیات، بزرگ نمایی در سرزمین و جمعیت، تبلیغ به جداسازی از برادران هم تبار گیلک با اشاعه این تصوّر و توهـّم که حق و حقوق تالشان توسط اکثریت گیلکان مصادره می شود، به مدد نمایندگان مجلس در قالب طرح استان جدیدی با نام تالشستان وارد میدان شدند. دامنه ی توسعه ی ارضی فرضی آن ها حتـّی در شهرهایی که اکثریت با گیلک ها بوده نظیر فومن و شفت و نیز کشیدن آن به چند روستای تالش نشین استان اردبیل و قسمت تالش نشین جمهوری آذربایجان [با نام ایران شمالی] تا آن جا پیش رفت که در یک نقشه ی جغرافیایی تجسـّم یافت. نقشه ای که مرتـّب در حاال گسترش است».
در این خصوص، بررسی موشکافانه ی چند نکته، ضروری به نظر می رسد. ما برخلاف ایشان، مردم گیل و تالش را بسیار با فرهنگ، مطـّلع و آگاه می دانیم و به همین علـّت، ذکر اشاراتی را برای پی بردن به عمق مسئله، کافی می دانیم :
الف ) ایشان هنوز نمی داند که باید از فروپاشی نظام کمونیستی و به وجود آمدن کشورهای جدید در کنار مرزهای شمالی ایران، اظهار خوشحالی نماید یا ناراحتی. معلوم نیست چرا ایشان از این که - به قول خود - هم تبارانشان (تالشان) پس از سال ها از یوغ حکومت ضد دینی و کمونیستی آزاد گشته اند، اظهار ناراحتی می کند؟ اگر این مسائل را با صحبت های اوّلیه ی ایشان، مبنی بر تبار مشرک و نیاقوم مشترک و غیره بسنجیم، « دم خروس » نمایان می شود؛ زیرا هیچ انسان آزاده و سلیم النفسی از آزادی هم تباران و هم نژادان خود اظهار ناراحتی نمی کند، بلکه حتی المقدور دست به آن کاری می زند که هنرمندان و فرهنگ دوستان تالش نسبت به خویشاوندانشان انجام دادند؛ یعنی به دیدارشان می شتابد و نسبت به آن ها اظهار علاقه می نماید. این که چرا آقای جک تاجی، این هم تبار ما ، همراه اهالی هنر و فرهنگ تالش دست به این اقدام نزده، جای بسی تأمـّل دارد. البته ما همانند ایشان مرتکب قضاوت عجولانه نمی شویم و جنابشان را زیر باران تهمت ها و کلمات بی اساس، نمی گیریم؛ بلکه منتظر می مانیم تا قبل از هر اظهار نظری، ابتدا پاسخ های خود وی را بشنویم.
ب ) ایشان فعـّالین سیاسی تالش جمهوری آذربایجان و رهبر جنبش آن ها، یعنی سرهنگ علی اکرم همـّت اف را شورشی می خواند؛ در حالی که خود ایشان علـّت فعـّالیت آنان را شورش علیه عقاید پان تورکیسم در آذربایجان ذکر می نماید. چه کسی است نداند که نقشه ها و تفکـّرات پان تورکیست ها از قبیل ادّعای ارضی نسبت به بخشی از سرزمین ایران، یکی از مهمترین خطرات بالقوه ی تهدید کننده ی ایران محسوب می شود؟ روشنی این موضوع تا به حدّی است که حتـّی هر از چند گاهی این سخنان از زبان مقامات دولتی جمهوری آذربایجان به گوش می رسد؛ حال این چگونه است که آقای جک تاجی این خطر را احساس نمی کند؟ این خود سؤال بسیار مهمـّی است؟ در همین راستا، سؤال مهم دیگر این است که آیا دفاع از چنین افرادی که ایران را موطن اصلی خود می دانند و خودشان را از شهروندان این دیار، مطابق منافع و مصالح کشور عزیزمان است و یا دفاع از دولت خودکامه علی اف که بارها برخلاف منافع ملی ایران و ایرانیان عمل نموده و همپیالگی آنان با صهیونیسم و آمریکا بسیار روشن تر از آن است که از چشم آقای جک تاجی پوشیده مانده باشد؟ راستی، جرم این افراد چیست؟ آیا جز این است که ایران دوستی و تأکید بر هویـّت ایرانی و مذهبی، تنها جرمی است که دولت آذربایجان به خاطر آن شدید ترین حملات و تبعیضات را علیه آنان اعمال می کند؟ ادبیـّات در پیش گرفته آقای جک تاجی نسبت به این هموطنان جدا مانده از سرزمین مادری، در حقیقت همان ادبیـّاتی است که دولت فاسد و دیکتاتور آذربایجان علیه آن هموطنان عزیز به کار می برد و فی الواقع ایشان باید در این میان به وضوح مشخـّص نماید که آیا با سیاست های دولت آذربایجان در خصوص مبارزه و سرکوب فرهنگ و هویـّت تالشان که ریشه در فرهنگ و تمدن ایرانی دارد، موافق است یا با فعـّالیت های هم تباران عزیزمان که در آن سوی مرز، در راستای اعتلای نام و هویـّت ایران و ایرانی، انواع سرکوب ها و تبعیضات را متحمـّل می شوند ؟
پ ) مدیر گیله وا، فعـّالین فرهنگی - اجتماعی تالش را به «تحریف واقعیـّات، بزرگ نمایی در سرزمین و جمعـیـّت، تبلیغ به جدا سازی از برادران هم تبار گیلک با اشاعه ی این تصوّر و توهـّم که حق و حقوق تالشان توسط اکثر گیلکان مصادره می شود»، محکوم نموده است.
بهتر بود این نویسنده ی محترم به جای تهمت « تحریف واقعیـّات »، مصداق هایی را نیز برای این ادّعای خود مطرح می نمود. در خصوص بزرگ نمایی در سرزمین و جمعیـّت هم باید اذعان داشت که تالش فعلی، مطابق تقسیمات کشوری، یک چهارم مساحت استان گیلان را با خود دارد؛ امـّا سرزمین تالش باستان و محدوده فرهنگی و زبانی آن، برخلاف تصوّر آقای جک تاجی، علاوه بر شهرستان های تالش نشین فعلی و شهرستان های فومن، شفت و چند روستا در آذربایجان، اطراف رشت و حتـّی رودبار و قسمتی از طارم زنجان و به عقیده ی زبانشناسان، قبل از تسلـّط زبان ترکی بر مناطق آذربایجان، تمام مناطق آن دیار را نیز در بر می گرفته است.
در ارتباط با این سخن که حقوق تالشان توسط اکثر گیلکان مصادره می شود نیز باید گفت که متأسـّفانه این مسئله نه تنها دامن تالشان را گرفته، بلکه سایر شهرستان های استان که اتفاقاً قرابتشان با برادران گیلک بیشتر از تالشان است نیز دچار این حق کشی اند. نمونه ی بارز آن نارضایتی و گلایه ی برادران گالش از هموندان و خویشان رشتی ست.
بهتر است آقای جک تاجی به جای تئوری بافی های انتزاعی و انگ تراشی های کم زحمت، هر از چند گاهی قبول زحمت نماید و سری هم به روستاها و مناطق اطراف شهرستان های تالش و گالش نشین استان بزند تا طعم واقعی محرومیـّت را کمی از نزدیک بچشد. زندگی در رشت و بیان سخنان روشفکرانه در کنار نعمت های فراوان، انسان را از واقعیـّات دور می سازد.
آقای جک تاجی، خود مدّعی و معترف است که در گیلان دو قوم بومی- آن هم با نیای مشترک - زندگی می کنند؛ با توجـّه به این نکته، باید از ایشان پرسید: این چگونه است که تمامی برنامه های شبکه ی استانی باران به زبان گیلکی پخش می گردد و تنها سهم تالشان از برنامه های شبکه ی استانی، نیم ساعت برنامه ی رادیویی روزانه، هیچ برنامه ی هفتگی منظـّم در بخش سیما و گاه برخی برنامه های مستند محدود و پراکنده است؛ مستندهایی که اتـّفاقاً شاهد پخش بیشتر آن ها در شبکه های سراسری بوده ایم؟ آیا شما تا به حال در این باره یادداشت و گزارشی نوشته اید؟ یا این که نه، این امر مطلوب شما هم تبار عزیز بوده است؟
ت ) ایشان در بخشی دیگر از صحبت ها و تهمت های خود، در جهت ریشه یابی فعـّالیت های اخیر فرهنگی و سیاسی تالشان، این چنین می نویسد: « چاپ چند جلد کتاب درباره تالش آن سوی مرز از سوی وزارت امور خارجه ایران و تشویق دانشجویان رشته های علوم سیاسی به مطالعه در مورد تالش جهت نوشتن پایان نامه و صدور مجوّز به تشکلات و N.G.O های وابسته به وزارت کشور نیز در این میان بسیار مؤثــّر بوده است. »
در توضیح و تفسیر جملات فوق، تنها می توان گفت که اوج ناراحتی و خشم نویسنده، این بار نه تنها متوجـّه ی مردم تالش و فعـّالین فرهنگی - اجتماعی آن است، بلکه دامن مسئولین وزارت امور خارجه ( جهت چاپ چند جلد کتاب در خصوص برادران تالش آن سوی مرز )، مسئولین محترم وزارت کشور ( به خاطر صدور مجوّز سازمان های مردم نهاد یا N.G.O ها ) و دانشجویان را ( به علـّت نوشتن پایان نامه هایی در این زمینه ) نیز گرفته است. گویی ایشان با خود تعهـّدی نانوشته دارد که نگذارد نام و آوازه این قوم در هیچ نهاد یا دستگاه حاکمیـّتی شنیده شود.
در این جا هم لازم است آقای جک تاجی پاسخ گوی دو پرسش جدّی باشد: آیا اکنون هنرمندان و فعـّالین عرصه ی فرهنگی - اجتماعی تالش« پا را از دایره فرهنگ بومی فراتر گذاشته، به فرهنگ سیاسی روی آورده اند و با دور زدن از تحقیق علمی و منطق تاریخی به تحریف واقعیات» می پردازند یا شما که برای وزارت خارجه، وزارت کشور و دانشجویان تعیین تکلیف می کنید؟ آیا به نظر شما بهتر این است که تحقیقات مناطق تالش نشین را بیگانگانی همچون مارسل بازن فرانسوی، الکساندر خودزکوی لهستانی الاصل روسی و یا رابینوی بریتانیایی بنویسند تا جنابعالی افتخار ترجمه و حاشیه نویسی آثارشان را داشته باشید یا این که جوانان تالش و گیلان خود نویسنده ی تاریخ، سیاست، فرهنگ و آداب و رسوم خود باشند؟
ث ) در خاتمه هم ایشان خانه ی تالش را که یک انجمن قانونی با مجوّز رسمی از سوی وزارت کشور می باشد و نیز یکی از فعـّالترین نشریات محلـّی تالش را به دلیل انعکاس خبر کشته شدن نوروز علی محمد اف، مورد هجمه خود قرار می دهد و ادّعا می کند که فعـّالیت های خانه ی تالش پیش از آن که رنگ و بوی اجتماعی و هنری داشته باشد، صبغه ی سیاسی دارد و ظاهراً دلیلشان برای چنین ادّعایی این است که پس از کشته شدن دکتر نوروز علی محمد اف، خانه ی تالش قصد انجام تظاهراتی را در جلوی سفارت آذربایجان داشته که گویا به دلیل عدم صدور مجوّز لغو گردیده است.
در این باره باید اذعان داشت که فعـّالین خانه ی تالش همیشه اوّلین درسی را که به اعضای خود - بخصوص جوانان - می دهند، پرهیز از فعـّالیت های سیاسی و انجام کارها و پیش بردن امور در چار چوب و روال قانونی ست که همانا فعـّالیت های فرهنگی و هنری، اعم از برگزاری جشنواره های فرهنگی، برگزاری کنسرت های موسیقی و شب شعر می باشد. آن ها واکنش در خصوص درگذشت این دانشمند برجسته ی زبان شناس و فعـّال در حوزه ی تالش را نیز حق قانونی و طبیعی خود دانسته و می دانند. تا جایی که ما تالشان مقیم مرکز، از موضوع باخبریم، بزرگان خانه ی تالش هیچ گاه قصد انجام تظاهرات و یا هر عمل دیگری را در این خصوص نداشته اند. به قول خود آقای جک تاجی، اگر هم خواسته ای برای برگزاری تظاهرات و یا اعتراض در جلوی سفارت آذربایجان داشته اند، در چارچوب روند قانونی مسئله عمل نموده اند.
با توجـّه به آن چه گذشت، این سؤال کلیدی همچنان به قوّت خود باقی ست که چرا آقای جک تاجی بیشتر از آن که منافع کشور، ملـّت و به قول خود هم تبارانش را در نظر بگیرد، از این نارحت است که مبادا یک اعتراض قانونی و مردمی در جلوی سفارت آذربایجان، خدای ناکرده به مسئولین آن کشور برخورده و اسباب تکدّر خاطر آنان گردد؟
آقای جک تاجی، این همه سینه چاکی برای دولت آذربایجان و در مقابل، هجمه به مسئولین کشوری- اعم از مسئولین وزارت خارجه و وزارت کشور و فعـّالین فرهنگی و هنری، خانه ی تالش، دانشجویان و اصحاب مطبوعات محلـّی و غیره، نشانه ی چیست و حکایت از چه طرز تفکـّر و سیاست کاری دارد؟
در پایان، انجمن دانشجویان و دانش آموختگان تالش (کانون تالشیار)، ضمن تشکر از خوانندگان و احترام به تمامی شهروندان گیلانی و اصحاب قلم و مطبوعات، بار دیگر با صدای بلند اعلام می دارد که تالش و تالشان همچنان که از گذشته های بسیار دور تا کنون مرزداران دلیر، وفادار و صدیق این مرز و بوم بوده اند، این بار نیز در عرصه ی فعـّالیت های فرهنگی و هنری، مرزداران هویـّت ایرانی و اسلامی این سرزمین می باشند و به هیچ جریان فکری که قصد تعرّض به حوزه ی هویـّت ایرانی و اسلامی را داشته باشد و یا تفکـّر جدایی و تفرقه را زمزمه نماید، مجال عرض اندام نخواهند داد و تا جایی که بتوانند به دفاع از تمامیـّت ارضی و اندیشه های ایرانی و اسلامی این کهن مرز و بوم خواهند پرداخت.