استفاده از مطالب اين پايگاه با ذكرمنبع و نام نويسنده/مترجم آزاد است

 

 

 

دوكتاب در باره تالش و مشاهير آن(2)

احداث پل بر فراز نهرها تجدید شود، زیرا «به واسطه خرابی راه این نقاط [طوالش] به کلی خارج از گیلان شده سهل است می ‏توان گفت از ایران هم کناره گرفته» (ص 126). در باب احداث خط تلگراف به منظور بسط تجارت داخلی و خارجی نیز مصرّ است. همچنین یادآور می‏شود که چون چوب مناسب کشتی‏ سازی در جنگلهای گیلان نمی‏روید و روسیه هم فروش آن را به ایران قدغن کرده، لازم است درخت «نرّاد» در جنگل های طالش کشت شود (ص 128).

از نگرانی های حسام‏ السلطنه نفوذ تجاری و سیاسی روسیه در گیلان و خاصه در بندر انزلی است (ص 124). توصیه او این است که دولت فورا شخص خبیر و دانایی را برای تهیه گزارش ادواری به انزلی گسیل نماید (ص 127). از شکایات اهالی این بوده که شرکت های خارجی که شیلات را در اجاره داشتند به مردم اجازه صید حتی برای تأمین قوت لایموت نمی‏ دادند (ص 122). گزارشگر صلاح را در این می ‏بیند که شیلات طوالش را به بومیان اجاره بدهند (ص 125).

مهمترین مسئل ه‏ایي که ابونصرمیرزا را به خود مشغول می ‏دارد قدرت گرفتن نصرت ‏اللّه‏ خانِ عمیدالسلطنه (سردار امجد آینده)، خان کرگانرود، دست‏اندازیهای او به اسالم در جنوب و خیال حکومت بر کلیه بلوک طوالش و ماورای آن در خلخال آذربایجان است. در حقیقت دادخواهی رعایای اسالم از تعدّیات و بی‏ رسمی های نصرت ‏اللّه‏ خان موجب شده بود ناصرالدین‏شاه حسام‏ السلطنه را برای تهیه گزارشی بی‏ طرفانه به طوالش بفرستد. و اما توصیه نهایی حاکم گیلان به شاه: «خوانین این بلوکِ خمسه باید هریک در مکان خود مطابق امر همایون روحنا فداه مقتدر و دارای خانه و ایل خود باشند. ابدا اتحاد این امکنه کوهپایه با یکدیگر مصلحت دولت و آسایش رعیّت نیست. اختلاف خوانین هر محلی ضرر ندارد» (ص 126).

رساله سوم، نهضت مشروطیت و اوضاع تالش، شرح تلاطمات اجتماعی طوالش ـ به‏ویژه کرگانرود ـ در سنوات انقلاب مشروطه است. در آن سالهای حساس، آرمانهای آزادیخواهان و نوپسندان طالشی با طغیان های موسمی رعیت بر ضد ارباب گره خورده بود. محور سوانح طالش در این دوره نصرة‏اللّه‏ خانِ عمیدالسلطنه سابق‏الذکر و فرزندش فتح‏اللّه‏ خانِ ارفع‏السلطنه است. نصرة‏اللّه‏ خان از خاندانی بود که، پس از جدا شدن خمسه طوالش از قلمرو مصطفی خان لنکرانی، دامنه نفوذ خود را از آستارا تا اسالم گسترده بودند و مقرّ حکومتشان دوشنبه بازار کرگانرود و ییلاق آق اِولَر بود.

جاه ‏طلبی و بی‏رسمیهای نصرت ‏اللّه‏ خان موجب شد در عهد ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه چندین بار مغضوب و معزول شود اما هربار با ارتشاء و برانگیختن واسطه حکومتِ خویش را تجدید کند. این خاندان بیدادگر از پشتیبانی روس از یکسو و خوانین ایل شاهسَوَن از سوی دیگر برخوردار بودند و هرگاه ضرورت می‏یافت عشایر را به غارت و چپاول رعیت و مخالفان خود ترغیب می‏کردند.

 انقلاب مشروطه ضربه ‏ای کاری بر حکومت نصرت ‏اللّه‏ خان وارد کرد و به‏ خصوص با شکست استبداد صغیر که مجاهدان گیلان و طالش در آن سهمی به‏سزا داشتند، وی از مجاهدان شکست سختی خورد و به کنسولگری روسیه در رشت پناه برد. اما زد و بندهای سردار امجد با حکام جدید منجر به هجوم نیروهای مشروطه به کرگانرود و اسالم و غارت خان‏ومان آزادی خواهان از جمله سیداشرف کرگانرودی می‏ شود که پایان غم‏انگیزی بر حوادث مشروطه در طالش است. با این همه احوال اجتماعی پس از مشروطه طوری است که سردار امجد جسارت بازگشت به کرگانرود را نمی‏ یابد.

مآخذ دست اول مقاله (که غالبا مشخصاتشان نیمه کاره ذکر شده) عبارت از تألیفات بیگانگان از قبیل ولایات دارالمرز گیلان از رابینو، خاطرات کلنل کاساکوفسکی، سفرنامه اورسل، خاطرات و سفرنامه نیکیتین و هم نوشته ‏های چاپ نشده مؤلفان محلی است. یادداشتهای انوشیروان‏ خان کرگانرودی ـ از احرار بنامِ طالش ـ شرحی خواندنی از سابقه حکومت خاندان نصرة‏اللّه‏ خان را تا چند پشت به دست می‏ دهد (ص 154 به بعد)

آنچه به نام رساله چهارم در کتاب درج شده مجموعه‏ ای از نامه‏ ها و اشعار تاجماه آفاق ‏الدوله است که میکروفیلم آن در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران موجود بوده است. تاجماه زوجه فتح‏ اللّه‏ خانِ ارفع‏ السلطنه و عروس سردار امجد، حاکم مشهور طالش، است و اگرچه دیوان شعرش در سانحه آتش‏ سوزی از میان رفته ولی همین اندک غزلهایی که از وی باقی است (ص 246 تا 253) حاکی از اشراف این شاعره معاصر پروین اعتصامی بر ادب فارسی است. نثرش نیز پخته و روان و مزین به اخبار و احادیث و آیات عربی و اشعار نغز فارسی و گنجینه ‏ای از کلمات است.

پاره‏ای از نامه‏ ها بر مسائل ادبی ناظر است و نشان می‏دهد که تاجماه با صاحب‏ قلمان معاصر مراوده داشته است. عارف قزوینی چندی مهمان سردار امجد در کَرگانرود بود و آقای عبدلی برآنند که عارف تصنیف «افتخار آفاق» را برای تاجماه آفاق الدوله سروده است (ص 150). اما محتوای غالب نامه‏ ها مسائل حقوقی و ارثی و ملکی و مالی است که خطاب به وزیر و دربار و قاضی و حاکم و صاحب‏ منصبان محلی نوشته شده و برای روشن شدن گوشه‏ های تاریک تاریخ گیلان و طوالش سودمند است. نوشته ‏های مزبور یادآور قدرت و نفوذ زنانی چون ترکان‏ خاتون مهدِ علیاست ـ اگرچه در مقیاسی محدودتر ـ و در هر حال می‏ باید تاجماه را چه از نظر ادبی و چه سیاسی در ردیف زنان نامدار ایران به شمار آوریم.

مشاهیر تالش، دانشنامه کوچکی است مشتمل بر سرگذشت شصت و سه تن از مردان و زنان صاحب نامِ طالشی که به ترتیب الفبایی نام آنان تنظیم شده است.

نخستین شخصیتی که در کتاب معرفی می‏شود آرتا گرسس است: «سردار بزرگ کادوسی که در سال 401 ق.م. ...در جنگ بین اردشیر دوم و برادرش، کوروش کوچک، همراه سپاه ایران بود». همچنین باله روس «پادشاه تالش (کادوس) در عهد سلطنت شاهپور اول ساسانی» و داتام «پادشاه تالش (کادوس) در زمان انتقال قدرت از مادی ها به پارسی ها» جزو اعلام کتابند. دکتر عبدلی بر ان است که طالشْ نامِ کنونی قوم باستانیِ کادوس است و در این زمینه تاریخ کادوسها را در سال 1378 منتشر کرده است.

 ترکان‏خاتون، زوجه ملکشاه و مادر محمود، به استناد اینکه دختر کدخدا داوود ماسالی بوده، طالشی قلمداد شده و به ‏نوشته

49مؤلف، پس از مرگ فرزند به اسماعیلیان گروید و منصب «داعی بزرگ» از حسن صباح گرفت و «عازم دیار تالش شد و در فومن مقیم گردید» (مؤلف منابع خود را ذکر نمی‏کند). به این نکته نیز باید توجه داشت که فومن به لحاظ تاریخی جزو طالش نیست؛ چون استقرار طالشان در هامون گیلان سابقه ندارد. به همین سیاق، امیر هدایت خان فومنی (ص 195)، حاکم گیلان بیه‏ پَس را که در برابر کریم ‏خان و آقامحمدخان تمکین نکرد و عاقبت شکست خورد، هم مشکل بتوان طالشی شمرد. مؤلف در مقدمه کتاب به این موضوع توجه نداشته که تحولات سیاسی و زبانی اخیر مانع از آن است که در نقاطی چون فومن و گَسکَر بتوان گیلک را از طالشی بازشناخت.

چند تن دیگر از سالاران طالش که گاه یاغیِ دولت می‏ شدند موضوع مقالات کتابند، از جمله امیره حمزه‏خان در عهد شاه‏ عباس؛ تالش کولی، پهلوان و یاغی همان زمان؛ و جمال ‏الدین میرزا، از سرداران قشون نادری.

از مشاهیرِ مشایخ و اهل تصوف، عبدالقادر گیلانی، مؤسس سلسله قادریه (سده‏های پنجم و ششم هجری) و نوه او عبدالسلام فومنی، و جمال‏الدین گیلانی، عارف سده هفتم، هریک مدخلی را به خود اختصاص داده‏اند. دیگر تاج ‏الدین ابراهیم، معروف به شیخ زاهد گیلانی، زاده قریه سیاو رودِ لنکران است که مربی و پدرزن شیخ صفی اردبیلی بود. به عقیده نگارنده این سطور اگر خود شیخ صفی، سردودمان صفویه، نیز طالشی خوانده می ‏شد دور از حقیقت نمی‏ بود چراکه زبان دوبیتی های محلی بازمانده از او به گویش های طالشی چندان نزدیک است که می ‏توان پذیرفت در سده هفتم دامنه این گویش ها دست‏کم تا اردبیل گسترده بوده است.

ریشه‏ های طالشی صفویه هنگامی آشکارتر می ‏شود که می‏ بینیم از چهار تن سرپرست و مربی صوفی شاه اسماعیل، که او را به سلطنت رساندند، دو تن به نامهای خادم ‏بیگ طالش و دَده ‏بیگ طالشی قورچی ‏باشی عنوان طالشی داشته‏ اند و میرزا محمدسلطان طالش از سرداران مقرّب شاه اسماعیل بوده است. آیا حضور فعال اهالی طالش و گیلان در تأسیس و توسعه حکومت صفوی زمینه‏ ساز الحاق نهایی این مناطق به دامنه نفوذ حکومت مرکزی نبود؟

از مشاهیر مندرج در کتاب، نوزده تن شاعر قدیم یا معاصرند که غالبا به فارسی و گاه به لهجه محلی شعر می‏ گفته‏ اند. پاره‏ ای از اشعار مندرج در کتاب از روی سفینه‏ ها و جُنگها و بیاضهای محلّی نسخه ‏برداری شده و گویا تعداد چنین نسخه‏ های خطی هم کم نباشد ولی بدبختانه ـ چنانکه مؤلف نیز در چند جا اشاره دارد ـ بیشتر آنها به تاراج روزگار رفته و می ‏رود. در هر حال همین ابیات نمونه که آورده شده مغتنم است. اما شرط امانت آن است که دوبیتی ها با املای اصل چاپ شود و مثلاً «نذانی» به «نزانی» (ص 91) تبدیل نشود تا علاقه ‏مندان به فراخور دانش و سلیقه خود آنها را بازشناسند.

 از طالشان شمال رود آستاراچای که دو قرن است یوغ حکومت بیگانه در گردن دارند تنها دو تن مجال ذکر یافته‏ اند: ذوالفقار (در کتاب: زلفقار و ذلفقار) احمدزاده و مظفّرِ نصیرلی هردو از فضلا و رجال محلی که در زمان استالین کارشان به زندان و تبعید و پاکسازی کشید. مؤلف در دیباچه وعده کتابی مکمل را داده که مشتمل بر سرگذشت مشاهیر طالش آن سوی مرز و نیز طالشان معاصر ایران خواهد بود.

رجال قرن اخیر بیش از دیگران در کتاب مورد توجه بوده‏اند. برخی از این شخصیت ها صرفا زاده طالش ‏اند که در امور ولایت خود دخالتی نداشته‏اند ـ مانند سیدمحمدباقر شفتی، بانی مسجد سیّد اصفهان که شرح احوال و آثارش در لغت‏نامه دهخدا آمده است. در میان رجال از حاکمان و خوانین و صاحب‏ منصبان و فقها و علما و صاحب ‏قلمان که در امور طوالش و بیه‏ پس منشأ اثری بوده ‏اند، خواه ترقی‏خواه و خواه مرتجع، اعمال و آثارشان بر گرد دو محور انقلاب مشروطه و نهضت جنگل دور می ‏زند.

طولانی ‏ترین شرح حال راجع به نصرت ‏اللّه‏ خان طالشدولایی ملقب به ضرغام‏السلطنه و سردار مقتدر است (ص 186 تا 194). دکتر عبدلی روانکاوی جالبی از این خان مستبد که در فرصت‏ جویی تالی نصرت ‏اللّه‏ خان کرگانرودی مذکور در فوق بود، به ‏عمل آورده است و به خوبی نشان داده است که چگونه با تغییر اوضاع سیاسی از جمله وقوع انقلاب بالشویکی در روسیه با نهضت جنگل پیمان اتحاد و همکاری بست و در موقع مساعد با آزادی خواهان از در دشمنی درآمد. با آنکه عمده مطالب مقاله شرح مظالم و مفاسد ضرغام‏ السلطنه و خاندان اوست، مؤلف انصافا به نکات مثبت وی نیز اشاره دارد، از جمله اینکه «با تظاهر به عدالت ‏خواهی، دست به اصلاحاتی زد. می‏ گویند دو پدیده نکوهیده دخترربایی و دزدی را که مهمترین آفت اخلاقی و اجتماعی آن زمانِ جامعه تالش بود، تقریبا از میان برداشت و حتی در این زمینه میرآخور خود را کشت و از تنبیه برادرش سالار شجاع نیز خودداری نکرد». شرحی که نویسنده از بدفرجامی اولاد و احفاد او آورده عبرت‏ انگیز است.

با وجود فواید آشکار این دو کتاب، درخور یادآوری است که لغزشهای چاپي ودر مواردي نقض قواعد سجاوندی در هردو کتاب از حساب بیرون است، و بی‏ دقتی در ذکر منابع مورد استفاده ، از ارزش پژوهشی کتابها می‏ کاهد. امید است این نقایص در چاپهای آینده برطرف گردد.

 

 

 

Home
تازه هاي تالش
سرزمین تالش
زبان و ادبیات تالش
تاريخ و باستان شناسي
مردم شناسی تالش
هنرو فرهنگ تالش
كتابخانه تالش
اجتماعی
نقد و بر رسی
تالش شمالي
علي عبدلي در يك نگاه
گوناگون
آرشيو
پيوندها
تماس با ما