استفاده از مطالب اين پايگاه با ذكرمنبع و نام نويسنده/مترجم آزاد است

 

 

 گزارشي از پژوهش هاي باستان شناسي در تالش

اشاره : شهرستان لريك و دشت مغان ، واقع درتالش آن سوي آستارا رود ، براي نخستين بار در سالهاي 91-1890 به وسيله  ژاك دمرگان و برادرش هنري د مرگان ، مورد پژوهش باستان شناسي قرار گرفت . در آن پژوهش شمار زيادي سردابه و گورهاي عظيم سنگي شناسايي شد و در آن ها اشيايي متعلق به دوره هاي مفرغ و آهن « سده هاي 7 تا 14 پ.م » به دست آمد.

بر رسي آن اكتشافات نشان داد كه نواحي مذكور يكي از پنج مركز مهم توليد آهن و مفرغ و ساخت اشياء فلزي جنوب قفقاز در آن دوران بوده . آن پژوهش همچنين از وجود تمدني خبر مي دهدكه مراجع علمي شوروي سابق آن را ( تمدن تالش – مغان ) ناميده اند " انسيلكوپدياي آذربايجان جلد 9 " .

برادران مورگان در همان سال ها حفاري هايي نيز در تالش جنوبي ، روستا هاي مريان و نوئه دي ( آق اولر) ، انجام دادند و در آن جا هم آثار ي مشابه آثار تمدن تالش – مغان  به دست آوردند كه گزارش آن در كتاب " هيئت علمي فرانسه در ايران ترجمه كاظم وديعي چاپ انتشارات چهر تبريز آمده است " دومين پژوهش باستان شناسي در روستاهاي مريان و نوئه دي نيز چند سال پيش به وسيله هيئت باستان شناسي سازمان ميراث فرهنگي  انجام گرفت . مطلب زير گزارش مختصري از آن حفاري هاست . (تالشان )

                        

»تالش» با چشم اندازي زيبا، نام منطقه اي وسيع و سرسبز در شمال و شمال غرب استان گيلان است كه از سويي كوه هاي سر به فلك كشيده البرز و از سوي ديگر درياي خزر آن را در برگرفته است.

اين منطقه با بخش هاي مختلف جلگه اي، كوهستاني و جنگلي در روزگاران كهن به سرزميني گفته مي شد كه از شمال به آلبانياي قفقاز، از شرق به درياي خزر، از جنوب به سفيدرود و از غرب به دشت و پهنه اردبيل مغان و منطقه كوهستاني نير و سراب مي رسيد. در اين سرزمين قومي همنام، يعني تالشي ها زندگي مي كنند كه به دليل عدم انجام برنامه پژوهشي هدفمند اطلاعات چنداني از ادوار گذشته آنان در متون تاريخي وجود ندارد. برخي بر اين باورند كه تالشان همان كاوسيان يا كاتوزيانند كه در نواحي كوهستاني اين سرزمين زندگي مي كردند. در كتاب ايران در عهد باستان نيز آمده، كادوسيان مردمي بودند كه در گيلان جاي داشتند و ظاهراً نياكان تالشي هاي كنوني بوده اند. همان نواحي تالش شمالي به دنبال ۲ دورده جنگ هاي طولاني ايران و روسيه تزاري در زمان سلطنت فتحعليشاه قاجار و عقد ۲ قرارداد ننگين گلستان و تركمانچاي در سال هاي ۱۲۱۸ و ۱۲۴۱ قمري به عنوان غرامت جنگي به روس ها واگذار شد و اين واگذاري بهايي بود كه تالشان براي بقاي حكومت قاجار به روس ها پرداختند. متأسفانه با وجود حساسيت منطقه به لحاظ سياسي، فرهنگي و طبيعت بي بديلي كه به اين منطقه ارزاني شده، دانش و آگاهي ما از فرهنگ هاي كهن اين سرزمين بسيار اندك است، چرا كه تا انقلاب اسلامي و به عبارتي دقيق تر تا يك دهه گذشته باستان شناسي در تالش نامي ناآشنا بوده است.

صرف نظر از كارهاي اوليه ژاك دمرگان در فاصله سال هاي ۱۹۰۱- ۱۸۸۹ ميلادي براي شناسايي فرهنگ و تمدن تالش كه چاپ كتاب مطالعات جغرافيايي هيأت علمي فرانسه در ايران حاصل آن بوده و نيز تلاش هاي پراكنده سال ۱۳۵۱ از سوي باستان شناسان ايراني، تالش تا سال ۱۳۷۱ كه فصل جديد فعاليت هاي پژوهشي و مطالعات باستان شناسي منطقه آغاز شد، در پناه جنگل هاي انبوده و مه آلود خود از نظر پنهان و كار پژوهشي هدفمند در آن صورت نگرفته بود.مطالعات آغازين اين سرزمين پس از انقلاب اسلامي براساس يك برنامه اضطراري شروع شد و اين مقدمه اي بود تا ظرفيت هاي فرهنگي و گردشگري منطقه بيش از پيش شناخته شود. بررسي هاي باستان شناسي تالش كاورش هاي باستان شناختي تالش به صورت هدفمند به سرپرستي محمدرضا خلعتبري، عضو هيأت علمي و مدير پايگاه ميراث فرهنگي و گردشگري تالش از سال ۱۳۷۸ براساس برنامه هاي مصوب پژوهشي سازمان ميراث فرهنگي كشور آغاز شد و تاسال 1386 ادامه يافت.

كاوشهاي انجام گرفته در منطقه و چاپ نتايج آن در ۵ جلد، بستر مناسبي را در شناخت فرهنگ ديرپاي منطقه فراهم كرده و گستره آگاهي و دانش ما از ساختارهاي فرهنگي تالش را كه پيش از اين تنها به كتاب هايي همچون مطالعات جغرافيايي هيأت علمي فرانسه در ايران و كتاب خاطرات هيأت علمي فرانسه در ايران محدود مي شده افزايش داده است. خلعتبري، در ارتباط با سابقه فعاليت هاي باستان شناسي تالش، اين منطقه را نخستين نقطه از خاك گيلان مي داند كه پذيراي هيأتي باستان شناسي شده است. هيأتي كه پس از عقد قرارداد انحصاري مظفرالدين شاه با دولت فرانسه به ايران آمد و اساس آن انجام هرگونه كاوش، تحقيق و كشف اشياي عتيقه در سراسر خاك ايران به انحصار دولت فرانسه درآمد و ژاك دمرگان به اين منظور و به عنوان عامل سياست اين كشور راهي ايران شد. دمرگان در فاصله سال هاي ۱۹۰۱- ۱۸۸۹ قصد انجام  مطالعات علمي سفري به مناطق جنوبي درياي خزر كرده و در تالش ايران در محوطه هايي همچون مريان، نوئه دي (آق اولر)، حسن زميني، شيرشيز، قيلاخانه، مرداغي، جاليك و نمين در خاك استان اردبيل فعلي و در تالش روسيه تزاري در حوزه لنكران، دره لالوار، ديبده به بررسي و گمانه  زني مي پردازد كه به كشف آثاري از نيمه دوم هزاره دوم و آغازين سده هاي هزاره اول قبل از ميلاد منجر مي شود. خلعتبري درباره حضور دمرگان در اين منطقه با اشاره به اين كه كارهاي پژوهشي وي در همين مرحله پايان نيافت، مي گويد: وي يك بار ديگر به كمك و همراهي برادرش هنري و به منظور تكميل مطالعات خود راهي تالش شد كه حاصل دستاوردهاي اين فصل نيز از سوي دمرگان در كتابي با عنوان مطالعات جغرافيايي هيأت علمي فرانسه در ايران و كتاب خاطرات هيأت علمي فرانسه در ايران كه از سوي برادرش تأليف شد به چاپ رسيد. اين عضو هيأت علمي در توصيف كارهاي پژوهشي دمرگان، مي گويد: با فعاليت هاي دمرگان در منطقه تصور مي شد ساختارهاي فرهنگي تدوين شود، اما عملاً اين طور نشد و تا مدت۷۰ سال در پناه جنگل هاي انبوده و مه آلود از نظر دستگاه هاي فرهنگي كشور پنهان ماند. تا اين كه در سال ۱۳۵۱ در دو محوطه دو خالكوه و تلارك در جنوب اسالم كاوش هاي جديدي آغاز شد. كشف آثاري از نيمه دوم هزار اول قبل از ميلاد ماحصل اين كاوش ها محسوب مي شود كه  كه متأسفانه گزارشي از آن در دست نيست.

با توجه به مطالب ارائه شده، مجموعه فعاليت هاي باستان شناسي تالش تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي ايران با در نظر گرتفن قدمت منطقه اندك بود و كاوش هاي باستان شناختي در اين منطقه براساس يك برنامه اضطراي در سال ۱۳۷۰ آغاز شد. عضو هيأت علمي پژوهشكده باستان شناسي در شرح مرحله جديد كاوش ها، مي گويد: در زمستان سال ۱۳۷۰ در هنگام عمليات راهسازي در مسير جاده پونل به خلخال و ميانه در مقطع روستاي ييلاقي و سكه تيغه ماشين آلات راهسازي به چند گورستان باستاني برخورد كرد كه با دخالت مأموران حفاظت آثار باستاني مستقر در ماسال از ادامه كارشان جلوگري و موضوع پيگيري مي شود. بازديد از محوطه خاكبرداري شده و قدمت گورهاي باستاني كاوش اين مكان را اجتناب ناپذير مي كند. خلعتبري، اين آغاز را مقدمه اي بر هدايت كاوش هاي باستان شناختي به سمت تالش مي داند، زيرا فعاليت هاي پژوهشي تا آن زمان در حوزه رودبار و بويژه 2 سوي سفيدرود متمركز بوده است. كاوش گورستان باستاني و سكه در يك فصل انجام شد كه به آثاري از دوره اشكاني منتهي و در ادامه آن دره شفا رود تا مرز خلخال مورد بررسي قار رگفت كه منجر به كشف محوطه باستاني ميانرود و كاوش آن در سال ۱۳۷۲ شد.

با كاوش محوطه باستاني ميانرود و دستيابي به آثار ارزشمندي از نيمه دوم هزاره اول قبل از ميلاد دره كرگانرود جنوبي كه ي محور استقراري از روزگار كهن به شمار مي رود، مورد بررسي و شناسايي قرار گرفت. در اين منطقه محوطه باستاني اسب سرا در ييلاق شكره دشت كه قبور كلان سنگي از نوع دلمن در سطح زمين كاملاً قابل شناسايي بود، براي كاوش هاي باستان شناسي انتخاب شد، اما به دلايلي كارهاي پژوهشي تالش پس از كاوش گورستان باستاني ميانرود در سال ۱۳۷۲ تا مدت ها دچار وقفه شد و گورستان اسب سرا در سال ۱۳۷۷ در برنامه پژوهشي سازمان قرار گرفت.

اين محوطه و محوطه باستاني مريان بدون شك يكي از بزرگ ترين گورستان هاي پيش از تاريخ و تارخي استان به شمار مي رود، مشاهده وسعت كاوش هاي غيرمجاز، بافت معماري قبور و آثار كم نظير آن منجر به تعيين حريم، كاوش و نجات بخشي و ثبت اين محوطه تاريخي در فهرست آثار ملي به سال ۱۳۷۸ شد.

كارهاي پژوهشي محوطه باستاني مريان در سال ۱۳۷۸ آغاز شد و در زمستان همان سال در فهرست آثار ملي به ثبت رسيد و تا سال ۱۳۸۱ ادامه يافت.

گورستان عظيمي بالغ بر ۴۰۰ هكتار مساحت كشف و بيش از ۶۰ گور در آن كاوش شد. در اين گورها اجساد، همراه با ظروف سفالي و مفرغي، ادوات جنگي و وسايل تزييني دفن شده بود كه بيانگر اعتقاد مردمان عصر آهن به زندگي پس از مرگ به شمار مي رود.

دليل باقي ماندن اسكلت ها  را پس از ساليان دراز در اين گورستان ها، قليايي بودن خاك اين نواحي مي باشد. بررسي هاي آثار مكشوفه حكايت از آن دارد كه اين محوطه باستاني از آغازين سده هاي هزار اول قبل از ميلاد تا پايان دورده ساساني براي استقرار مورد استفاده قرار گرفته است. محوطه باستاني مريان مجموعه اي از محوطه هاي گورستاني است كه در جاي جاي آن شكل گرفته و به احتمال قوي فضاي خالي ميان گورستان ها مكان هاي استقراري بوده كه به علت به كارگيري مصالح زايل شوند در ساختار آنها به كلي از بين رفته و اثري از آن به جاي نمانده است.

مدير پايگاه ميراث فرهنگي و گردشگري تالش، در پاسخ به اين پرسش كه چه دليلي موجب شد تا حفاري هاي تول پس از مريان صورت گيرد، عنوان مي كند: زماني كه هيأت علمي كاوش هاي باستان شناسي تالش در محوطه باستاني مريان به كاوش اشتغال داشت، با

  توجه به شرايط طبيعي بزرگ ترين گورستان باستاني استان كه سلسله جبال البرز آن را چون ديواري نفوذناپذير در برگرفته و دره كرگانرود جنوبي سهل ترين راهي بوده كه ارتباط منطقه را با غرب و به ويژه ۲ تمدن بزگر آن حوزه يعين اورارتوها و ماناها برقرار مي ساخت اين فرضيه قوت گرفت كه به احتمال قوي در ۲ سوي كرگانرود امارت نشين هاي كوچك ترين وجود داشته كه نقش تدافعي در برابر هجوم همسايگان غربي به سرزمين كادوسيان را بر عهده داشتند. به همين دليل براي اثبات اين فرضيه ۲ سوي كرگانرود جنوبي تا مرز جمهوي آذربايجان مورد بررسي وشناسايي قرار گرفت. نتيجه اين بررسي ها منجر به كشف ۱۱ محوطه باستاني شد و از آنجا كه وسعت آثار سطحي و بافت معماري مقابر محوطه باستاني تول گيلان با آثار مريان همزمان بود، براي اثبات اين فرضيه براي كاوش در نظرگرفته شد.

كاوش اين گورستان ۳۵۰ هكتاري د رسال ۱۳۸۲ به صورت گمانه هاي پيشرو آغاز شد و پس از آن در ۲ فصل كاري ادامه يافت كه به كشف ۶۵ گور از نوع حفره اي ساده، كلان سنگي و دلمن و آثار بسيار ارزشمندي از نوع سفال، مفرغ، آهن، طلا، نقره و زيورآلات منجر شد. در اين كاوش ها همچنين دستبند مفرغي با واژه هايي به خط ميخي كه در قسمت دروني آن نقر شده بود كشف شد. اين كتيبه به خط ميخي اوراتويي است و بهعنوان كهن ترين سند مكتوب و خطي كشف شده از خطه گيلان به لحاظ بازگويي يك مفهوم مشخص به شمار مي رود.

امارت نشين تول به دلي لاين كه در موقعيت مرزي سرزمين كادوسي با همسايگان غربي آن قرار داشت از نظر هنري پيش از آن كه در هنر سرزمين هاي شمالي سلسله جبال البرز تأثير گذاشته باشد از هنر همسايگان غربي خود تأثير پذيرفته است.

عضو هيأت علمي پژوهشكده باستان شناسي، دستبند مفرغين مزين به خط ميخي اورارتويي را مهم ترين اثر مكشوفه ا زكاوش اي باستان شناسي تالش مي داند. وي درباره ي اهميت اين دستبند، اظهار مي دارد: اين دستبند به دليل اهميتي كه در زمان خود داشته با وجود شكسته شدنش از بخش مياني دوباره بهم متصل و پرچ شده است. دستبند ياد شده در بخش دروني خود داراي خط ميخي اورارتويي است.

چنانچه دستبند مفرغي مكشوفيه را به عنوان هديه اي از سوي يكي از پادشاهان اورارتويي يعني آرگيشتي اول به حاكم منطقه بپذيريم، اين فرضيه قوت مي گيرد كه به احتمال قوي در آغازين سده هاي هزار اول قبل از ميلاد امارت نشين تول گيلان يا مريان بايد در سياست منطقه اي از چنان موقعيت و اقتداري برخوردار بوده باشند كه پادشاهان اورارتويي يا مانايي به منظور حفاظت و صيانت از متصرفات خود ناگزير بودن تا از حمايت ساكنان منطقه برخوردار باشند. از سوي ديگر حضور اين كتيبه خود مي تواند حكايت از آشنايي بوميان منطقه به فن خط و كتابت باشد. كه تاكنون در باستان شناسي استان شناخته شده نيست. به عبارتي گزينش محوطه باستاني تول گيلان يافتن پاسخ به سؤالاتي بود كه تاكنون به آن پرداخته نشده بود.

آخرين محوطه كاوش شده:

گورستان باستاني كورامار آخرين محوطه در حوزه تالش است كه پارسال مورد بررسي هاي باستان شناسي قرار رفته است. مطالعات اوليه روي آثار مكشوفه از اين گورستان نيز تعلق آن به آغازين سده هاي هزار اول قبل از ميلاد تا پايان نيمه اين هزار را تأييد مي كند. از اين رو، اين محوطه با ديگر محوطه هاي كاوش ده چون مريانف تول گيلان و تندوين در يك افق گاهنگاري قرار مي گيرند. كشف گور يك زن در گورستان ۳ هزار ساله كورامار اطلاعات تازه اي از ساختار اجتماعي آن دوران را فراروي باستان شناسان قرار داد. در گور اين زن، برخلاف ديگر گورهاي اين گورستان، ظرفي نقره اي مشابه جام خشايار شاه به دست آمد كه اين كشف بيانگر جايگاه ويژه زنان در آن اعصار است. كشف ظرف نقره اي در اين گور كه بر اساس اشياي زينتي كنار اسكلت احتمالاً متعلق به يك زند است، نشان مي دهد زن ها ۳ هزار سال پيش مي توانستند در جايگاه اجتماعي ويژه اي قرار گيرند.

حجم گورستان تالش و گورهاي متعددي كه در اين گورستان قرار گرفته است، نشان مي دهد كه روزگاري اين منطقه بايد سكونتگاه اقوامي بوده باشد  كه امروز در اين گورستان خفته اند. ساختار معماري و مساكن اقوام عصر آهن مستقر در اين منطقه آخرين سؤالي است كه مدير پايگاه ميراث فرهنگي و گردشگري به آن  پاسخ مي دهد. وي در اين باره مي گويد: يكي از موضوع هاي اساسي تاريخ تمدن سرزمين هاي شمالي سلسله جبال البرز به طور اعم و استان گيلان به طور اخص كه تاكنون بدون پاسخ مانده،  ساختار مسكن اقوامي است كه در طليعه عصر آهن ۱۵۰۰ قبل از ميلاد در سراسر كشورمان و طبيعتاً گيلان مستقر شده اند. بسياري از صاحب نظران بر اين باورند كه اقوام مزبور از مساكني با سازه مستحكم برخوردار نبوده اند. به گفته وي، اين فرضيه مي تواند بر دو اساس متكي باشد: نخست آن كه در كاوش هاي باستان شناسي كه در اين استان صورت گرفته، پلاني شفاف و روشن از معماري اين اقوام شناسايي نشده و اين نكته سبب شده تا بسياري بر اين اعتقاد باشند كه اين اقوام اساساً داراي مسكن نبوده اند و ديگر آن كه به نظر بسياري از صاحب نظران اقوام مزبور از آنجا كه داراي زندگي شباني و اقتصادي مبني بر توليدهاي دامي بوده اند، نمي توانستند يكجانشين باشند.

ذوق، سليقه و خلاقيت اين اقوام در توليد ابزارآلات و هنرهاي ظريفه  و معماري قبور اين فكر را كه آنان داراي مسكني بودند، از ذهن دور مي كند. وي دستيابي به فضايي با كف و اجاقي در ميانه آن در كاوش هاي گورستان تول گيلان را دليلي بر وجود مساكن مردمان عصر آهن در اين منطقه مي داند.

 كاوش هاي شادروان علي حاكمي در حفريات كلورز و كشف آثار معماري با پي سنگي و پوشش سقف از جنس چوب و كاوش هاي باستان شناسي دكتر نگهبان در فاصله سال هاي ۱۳۴۱ – ۱۳۴۰ در گورستان مارليك و گمانه زني و لايه نگاري در تپه پيلاقلعه از تپه هاي اقماري مارليك و دستيابي وي به اتاق هايي به ابعاد ۵ در ۸ در ۳ با مصالح سنگي از جمله آثار معماري كهن استان عنوان مي كند كه مي تواند پايه تحقيقات آتي قرار گيرد. در پايان، با توجه به اين كه مهاجرت اقوام عصر آهن از كوه هاي قفقاز تا فلات مركزي تنها با عبور از تالش ممكن بوده و تالش در آن زمان يكي از دوره هاي شكوفايي خود را سپري مي كرد، احتمال مي رود اين اقوام در عبور از اين منطقه استقرارهاي طولاني داشته اند وسعت گورستان تالش و تراكم گورهاي عصر آهن نيز بيانگر آن است كه اين استقرار با فرهنگ سازي همراه بوده است

منبع : وبلاگ مهر ايران 

 

Home
تازه هاي تالش
سرزمین تالش
زبان و ادبیات تالش
تاريخ و باستان شناسي
مردم شناسی تالش
هنرو فرهنگ تالش
كتابخانه تالش
اجتماعی
نقد و بر رسی
تالش شمالي
علي عبدلي در يك نگاه
گوناگون
آرشيو
پيوندها
تماس با ما