استفاده از مطالب اين پايگاه با ذكرمنبع و نام نويسنده/مترجم آزاد است

 

 

 

Home
تازه هاي تالش
سرزمین تالش
زبان و ادبیات تالش
تاريخ و باستان شناسي
مردم شناسی تالش
هنرو فرهنگ تالش
كتابخانه تالش
اجتماعی
نقد و بر رسی
تالش شمالي
علي عبدلي در يك نگاه
گوناگون
آرشيو
پيوندها
تماس با ما

 

  تالش در سالي كه گذشت

 علي عبدلي

در سالي كه گذشت  فرايند توسعه  فرهنگي و احياي هويت تالشان بارديگر فرازو نشيب هايي را در مسير پيشرفت خود تجربه كرد . اگرچه در مقايسه با چند سال گذشته تندي و دشواري نشيب ها بيشتر و دستاورد فرازها كمتر از حد استحقاق بود اما آموزه هايي همراه داشت كه براي كوشندگان پهنه آن جنبش بسيار سودمند بود . از آن آموزه ها مي شود به درك ضرورت هم انديشي و كارِ گروهي ، خروج از دايره تنگ محلي گرايي و قوميت زدگي و رويكرد به گستره ميهن گرايي و جهاني انديشي ، تلاش هوشمندانه براي فرصت سازي ها و پرهيز شكيبانه از فرصت سوزي ها ، اشاره نمود . اما درك آن آموزه ها تا چه اندازه با كنش همراه شد ،بر نقطه عطف قابل توجهي نمي توان انگشت گذاشت . شايد هم در اين باره ، فضا و شرايط مساعدي نياز بود كه فراهم نگرديد .

يكي از نشانه هاي آن نابرخورداري ، محدويت ها و ناكامي هايي بود كه تشكل هاي رسمي و غير رسمي تالش در پهنه ي فعاليت با آن روبرو بودند . تا جايي كه هيچ يك از آنها با همه ي خيز هايي كه برداشتند و طرح ها و ايده هايي كه مطرح كردند ، نتوانستند ادامه دهنده رويدادهاي خجسته اي باشند كه چندسال پيش در راستاي جنبش فرهنگي تالش پيايي اتفاق مي افتاد . شايد بخشي از اين موضوع ريشه در حركت هايي داشته كه از بعضي فعالان فرهنگي و اجتماعي تالش در جهت تحقق ايده ها ي شان  سر زد و حساسيت هايي بر انگيخت و متاسفانه تفاسير و تعابير نادرست از طرح ايده دمكراتيك چند تن از فعالان فرهنگي ، منجر به سوزاندن ترو خشك باهم شد و موجب تغيير نگاه ها نسبت همه ي تالشان گرديد. برخي از دوستان و همسايگان عجولانه و ناسنجيده به موضع گيري هاي خصمانه كشيده شدند و در محافل و صفحات نشرياتشان وضعيت را با فتنه شيخ خزعل و پيشه وري مقايسه كرده و صحنه قيامت را مجسم نمودند . در حاليكه اندكي تحمل كردن سخن و انديشه ديگران ، شكيبايي توام با سعه صدر و تدبير، جريان امور را مي توانست به سرانجامي متفاوت با آن چه كه اتفاق افتاد ، برساند و جايي براي زنگار كدورت و بدبيني باقي نگذارند .

با اين حال جويبار روشن جنبش فرهنگي تالش از جريان و ترنم باز نايستاد. در بخش پژوهش ، چند كتاب ارزشمند در زمينه هاي تاريخ ، زبان و فرهنگ عامه منتشر گرديد . در بخش موسيقي چند آلبوم زيبا راهي بازار شد و گروه هاي هنري تالش با شركت در جشنواره هاي داخل و خارج از كشور به نشر فرهنگ موسيقيايي تالش پرداختند.

در بخش سينمايي ، فيلم سازان جوان تالشي سال پرباري را پشت سرگذاشتند و به موفقيت هاي تازه اي دست يافتند .

در بخش مطبوعات اتفاق تازه خوشايندي رخ نداد. فصلنامه تحقيقات تالش كه در آغاز انتشار، مي رفت تاجاي خالي يك نشريه پربار پژوهشي را پر كند، به علل خصوصي كم كم ضعيف شد و در سال 86 كلاَ شماره جديدي از آن به بازار نيامد . از ماهنامه بهار تالش نيز تنها 2 شماره منتشر گرديد . ولي ديگر نشريات اين منطقه ، به روال عادي ، منتشر شدند عطر دل انگيز جشنواره ها و همايش هاي فرهنگي و هنري كه زمان اندكي بود در فضاي تالش پراكنده مي شد ، جز مواردي غير قابل ذكر ، تقريباَ قطع گرديد .

حضور تالش در رسانه ملي همچنان كم رنگ و با سياست پرهيز و احتياط روبرو بود . از اين رو نتوانست رضايت انبوه مخاطبان خودرا جلب نمايد.

اما درنيمه ي جدا شده تالش (تالش شمالي) ، وضعيت كلاَ و تاسف انگيز بود . درحالي كه انتظار مي رفت پس از فروپاشي شوروي و فرو ريختن ديوار آهنين نهاده شده بر ارس و آستارا رود ، گشايشي فرا آيد كه در پرتو آن اقوام ايراني زبان قفقاز ، گمشده ديرين خودرا بازيابند و به ايوان هويت راستين خويش درآيند و تالشان سلحشور و مرزنشين نيز سفيران آن رستخيز باشند  اما دريغ كه فرايند امور بر مداري ديگر افتاد و آن شورو شوق و موج اميدواري ها ي پس از فروپاشي، در اندك زماني فروكش كرد و اقليت هايي چون تالشان به مسلخ چالش ها ، ستيز ها و رقابت هاي بين المللي رانده شدند و سياست استاليني « همگون سازي و محو هويت قومي » بر آن ها سايه افكند و تالش به منزله مظهر ايرانيت در آن سرزمين ، هدف نخست كشورهاي معاند جمهوري اسلامي ، به ويژه جريان پان تركيسم گرديد.  متاسفانه حادثه موسوم به « جمهوري خود مختار تالش – مغان » نيز كه برآمده از خام انديشي گروهي از روشنفكران آرمانگرا بود ، زمينه را براي هرگونه تاخت و تاز عليه تالشان فراسوي آستارا رود فراهم ساخت  .

اكنون با وجود همه ي تلاش ها و پايداري هايي كه به وسيله ي روشنفكران و نخبگان قومي تالش در جهت حفظ هويت و برخورداري برابر از حقوق شهروندي  در تالش شمالي صورت مي گيرد ، شرايط عمومي در آن جا هر روز دشوارتر و بسته تر مي شود . دولت باكو علي رغم اين ادعا كه برابر تعهدات خود به شوراي اروپا و نص قانون اساسي آن كشور ، حقوق و آزادي هاي دمكراتيك اقليت هاي قومي را رعايت مي نمايد،در مورد تالشان به شيوه هاي گوناگون ازجمله ؛ اعمال فشار سياسي ، تضييقات اقتصادي ، ندادن فرصت اشتغال ، پيگرد و ايذاء روشنفكران ، بستن مجاري فعاليت هاي فرهنگي ، آزاد گذاشتن جريان هايي كه علناَ و حتي با تكثير و توزيع جوك هاي قبيح ، تالشان را تحقير مي كنند ، شرايطي ايجاد كرده است كه تالشان در مجامع عمومي و ادارات و ديگر مراكز دولتي ، ناچار مي شوند كه هويت خود را انكار نمايند . فشار هاي اقتصادي نيز موجب گرديده كه گروه انبوهي از مردان تالش به منظور تامين هزينه معاش خانواده خود ، به روسيه مهاجرت كنند .

در دستگاه هاي دولتي بارديگر به شيوه حكومت شوروي ، از منطقه ي تالش با نام «ديار آستارا و لنكران»  ياد مي شود و در رسانه هاي دولتي هيچ برنامه اي به زبان تالشي پخش نمي شود .

ازجمله اتفاقات تلخي كه سال گذشته در تالش شمالي رخ داد بازداشت ، شكنجه و محاكمه نوروزعلي محمد اف و المان قلي اف به دليل فعاليت هاي فرهنگي مربوط به تالش است . اكنون ديگر هيچ ابهامي دراين باره برجاي نمانده كه بازداشت و محاكمه نوروزعلي محمداف به دليل اتهامات بي اهميتي كه به ايشان نسبت داده شده نيست . بلكه به دليل زهر چشم نشان دادن به ديگر فعالان فرهنگي و اجتماعي تالش و حتي مردم عادي تالشي زبان است . زيرا نوروزعلي در حوزه علم و فرهنگ تالش از جايگاه و احترام بالايي برخوردار مي باشد و يك شخصيت محوري به شمار مي آيد . شايان گفتن است كه ايشان با اين كه از نخبگان شاخص قوم تالش و در زمان وقوع حادثه « جمهوري تالش مغان » رئيس مركز مدنيت تالشان بود ، وارد جريان آن حادثه نگرديد و به همين علت متهم به محافظه كاري و طرفداري از سياست هاي حيدر علي اف شد .

بازداشت و محاكمه نوروزعلي محمد اف ، سكته پسر جوانش بر اثر ايذائات مامورين امنيتي و ربوده شدن و شكنجه به قصد كشت پسر دومش، تلخ ترين حادثه اي ست كه سال گذشته قوم تالش تحمل كرده است.

چنان كه مي دانيم امروزه سخن گفتن از قوميت ، حتي در دايره هنرو فرهنگ و زبان ، راه رفتن برلبه شمشير است . زيرا بر مسئله قوميت از ديدگاه هاي متفاوتي نگريسته مي شود . از يك ديدگاه قوميت ها مراكز تنش و گسست هستند از ديدگاهي ديگر بيداري و باززايي قوميت و كاهش احساس تبعيض موجب انسجام ،همگرايي و تقويت هويت ملي تلقي مي شود  . نگاه سومي نيز وجود دارد كه در پرداختن به مسئله اقوام با توجه به حوادثي كه سابق در حوزه هاي قومي رخ داده است  ، هردو متغير ياد شده را مد نظر قرار مي دهد و با نگاهي كوتاه به گذشته و تامل بيشتر به شرايط جديد ، بايد ها و نبايد هارا دركنار هم بر رسي مي كند و در جستجوي راه كاري بر مي آيد كه ضمن جلوگيري از بروز تنش و تمايلات واگرايانه ، مانعي در فرايند تقويت اركان هويت قومي و برخورداري از حقوق تعريف شده شهروندي قرار نگيرد . جريان اصلي درون جنبش فرهنگي تالش ايران را مي توان از منظر نگاه سوم تعريف كرد. . دراين منظر پرداختن به هنر ، فرهنگ ، زبان ، تاريخ ، ادبيات قومي وفراهم ساختن شرايط پايداري در برابر آفات و پيامد هاي جهاني شدن و مقابله با تهديدهايي جون پان تركيسم، هدف و محور فعاليت ها ست و سياست در اين زمينه كمترين نقش را دارد و اين امر تناقضي با همبستگي و امنيت ملي ندارد . اما در تالش شمالي به سبب نقض حقوق شهروندي و احساس تبعيض شديد، سياست نقش بيشتري يافته  و مطالبه حقوق شهروندي برابر  و تعامل براي گسترش فعاليت هاي فرهنگي بين آن اقليت قومي و حكومت ، مبدل به تنش هاي سياسي و تمايلات استقلال طلبانه شده است و گرو هاي افراطي مخالف ايران و ايرانيت نيز با سوء استفاده از اين وضعيت ، شرايط را عليه تالشان هر روز بحراني تر مي كنند .

در ايران نيز پرداختن به مسئله قوميت ، بدون راهبرد ست . در سطوح كلان ، نگاه غالب در اين مورد « سياست سكوت » مي باشد . ولي بي ترديد : " با تطورات عظيمي كه در صحنه ارتباطات رخ داده ، استراتژي سكوت چاره ساز نيست . دراين مورد سكوت نه تنها استراتژي به شمار نمي آيد بلكه نشان فقدان استراتژي است [1]"

نويسنده مطلب مذكور در ادامه سخن خود تاكيد مي كند كه اجابت مطالبات قومي  عامل فراگرايي نيست بلكه مسبب همگرايي است.و سپس ضمن ارايه راهكار ي در خور توجه با ذكر اين مثال كه در كشور ما زبان هاي انگليسي و عربي و روسي تدريس مي شود اما جواز تدريس زبان هاي محلي را صادر نمي كنند ، خواهان تشكيل فرهنگستان زبان هاي محلي ايران و تدريس آن زبان ها در مدارس مي شود .

 يكي از تبعات سوء راهبرد سكوت، بلا تكليفي نخبگان و روشنفكران قومي براي فعاليت قانوني تعامل ، برخوردهاي سليقه اي و متناقض ارگان هاي دولتي  با آن هاست . كشاكشي كه پيوسته ادامه دارد و فرصت هاي ارزشمند زيادي را هدر مي دهد ، مجال نقش آفريني سازنده را از اشخاص مي گيرد و به بد بيني ها و تعارضات دامن مي زند . به طور مثال از يك سو در سطح وزارت به يك نخبه قومي پروانه فعاليت هنري و فرهنگي داده مي شود ، از سوي ديگر مدير كل  يكي از حوزه هاي فرهنگي استان، در جمعي خصوصي اعلام مي كند كه: اجازه هيچگونه همكاري با شخص مذكور را ندارند . زيرا فعاليت ايشان قوم گرايا نه است.

بديهي ست كه اين عدم همكاري با نخبه مورد نظر كه آشكارا نفي قانون مداري ست ، مانع فعاليت و افزايش جايگاه و اعتبار  ايشان نمي شود . بلكه فقط ممكن است شيوه فعاليت و نوع تعامل را تغيير دهد و آن تغيير نيز به سود توسعه انساني و فرهنگي نخواهد بود و به معني رضايت از وضعيت حقوق شهروندي و موجب كاهش احساس تبعيض ، نحواهد شد .

مسئله قومي از منظر امنيت ملي ، مانند بازار ي است كه اگر گروهي كالاي خودرا از آن خارج كند و يا با كيفيت پايين عرضه نمايد، گروهي ديگر  با انبوه كالاي مرغوب خود آن را تسخير خواهند نمود .

درست است كه دشمنان جامعه باز نه هم شكل اند و نه همگي ساكن آن سوي مرز ها . ولي اين موضوع نمي تواند تو جيه خوبي براي كشيدن ديوار بلند سكوت مرموز و اتخاذ سياست هاي انقباضي بر گرد جوامع قومي باشد . در كشور هايي چون ايران اقوام ستون هاي استوار يك سقف اند و آن ستون ها براي دوام و تجلي اقتدارملي نيازمند تيمار دايم و توجه برابراند .

شواهدي گوياي آن هستند كه در سال جديد ،با وجود برخي موانع آشكار، شرايط فرهنگي حاكم بر استان ما تغيير نخواهد كرد و وضعيت اهالي هنرو فرهنگ خصوصاَ در حوزه هاي قومي ، نسبت به سال پيش بهتر نخواهد شد . اگر سال پيش خانه تشكل هاي غير دولتي تعطيل گرديد ، كمك  هاي ناچيز به  آن تشكل ها قطع شد ، همايش و جشنواره اي در راستاي گيلان شناسي و هنرو فرهنگ بومي برگزار نگرديد ، پژوهشگران گيلا ن شناس به ويژه تلاشگران حوزه تالش شناسي با بي مهري بسيار روبرو شدند و سايه سوءظن ها و بي اعتمادي ها خزيده – خزيده جلو تر رفتند ، روايت حادثه اي بود كه امسال نيز ميل به تداوم دارد . با اين حال اگر دويدن در راهرو هاي ادرات جز اتلاف وقت و تحقير شدن نتيجه اي ندارد ، جايي براي دلسردي نيست ، زيرا چشم ايران نگران من و توست . هنوز در خلوت عاشقانه خود مي توان هم ژرف تر انديشيد و هم مي توان زمان را پربار و شيرين تر سپري كرد.

در پايان لازم است به اين واقعيت تلخ نيز اشاره اي بشود كه هنوز مهم ترين آفتي كه دامنگير توسعه فرهنگي و اجتماعي تالش مي باشد، نفاق و اختلاف در بين طيف موثري از روشنفكران و كوشندگان عرصه تالش شناسي است  . ما مصاديق متعددي از وجود آن آفت را در صفخات برخي از نشريات ، محافل و مجالس ، طرح خود محورانه بعضي ايده ها ، تحمل نكردن نظر مخالف همديگر و ورود خودسرانه و تند روي در پرداختن به مسايلي كه مبتني بر مسئوليت جمعي ست ، ديده ايم .

ما بارها  جملاتي چون :" تالشان نيازي به دشمن ندارند چون هميشه مستعد تحريك و قيام عليه همديگرند " را شنيده و با شرمساري سكوت كرده ايم . به راستي چهره ما تا كي بايد با عرق اين شرمساري خيس باشد ؟ . بياييد سال نو را سال وفاق و همدلي نام بگذاريم و همه فعاليت هايمان را در راستاي تحقق آن گسترش دهيم .  نوروزتان مبارك . سال نو به كام .1387


[1] - برگرفته از سخنراني حجت الاسلام  سيد حسن عاملي در همايش (اتحاد ملي راهبرد ها و سياست ها)، 21 مهر ماه 86 تهران