استفاده از مطالب اين پايگاه با ذكرمنبع و نام نويسنده/مترجم آزاد است

 

 

Google

در اين سايت
در كل اينترنت

کد جستجوگر گوگل
 
 

 وقتي كه علم عزاداران به جوش مي آيد

تاسوعا در كوهستان هاي تالش

 نويسنده: پروانه وحيدمنش

    از گردنه هاي صعب العبور، جنگل هاي سرمازده پوشيده از برف، خانه هاي چوبي، از ميان گله گوسپندان و صداي پارس سگ هاي گله وقتي مي گذري در انتهاي راه هاي كوهستاني تالش به روستايي مي رسي به نام «آق اولر» - كاخ سفيد كوهستاني - كه آميزه يي است از طبيعتي ديرپا، همزيستي آذري و گيلك و تالشي، سني و شيعه، نقشبنديه و قادريه.

    17 دي ماه 1387 برابر با تاسوعاي حسيني سال 1430 هجري قمري مردم روستاهاي پايين آماده اند. زنان را نيسان آبي رنگ حمل مي كند و مردان را دو وانت سفيد. جاده گلي و پوشيده از برف است. درخت ها در ميان انبوه مه تن لخت خود را پوشانده اند و نفس چون از گرم گاه سينه بيرون مي آيد ابري مي شود در مقابل ديدگانت.

        صداي شيپور كه مي آيد، ناله يي به زبان تالشي و گاه آذري به گوش مي رسد، يا عباس گوياني كه دور درختي سر به فلك كشيده حلقه زده اند، آدمي را از هر آنچه تا ديروز شكلي از محرم و عزاداري داشت دور مي كند: دور از هر چه هياهو، دور از علم هاي غول پيكر پايتخت، دور از ازدحام آدميان و ترافيك. در ميان برف و سرماي اين كوه هاي سرد، زنان با لباس هاي سنتي و رنگين همراه مردان خود راهي مسجد مي شوند.

    ابتدا مردان و پشت سر زنان راه برفي روستا را طي مي كنند. مه فضا را گرفته و نفس ها در هم مي آميزد. زنان اشك مي ريزند. ذكر «ياحسين» آرام آرام با لهجه تالشي در ميان فضا اوج مي گيرد. بوي برف تازه و كنده هاي سوخته، با خون جاري گوسپنداني كه قرباني شده اند روي سفيدي برف ها ردي سرخ مي كشد. بخار از پيكر گوسفندان بلند مي شود و در ميان مه گم مي شود. مرد قصاب بسم الله مي گويد و ناي گوسفندي ديگر را مي برد... وهمي عظيم فضاي كوهستان را دربرگرفته. صداي شيپور دوباره خبر از واقعه يي هولناك مي دهد.

    از پشت، مردي علم به دست جمعيت را مي شكافد و با ديدن او مويه هاي زنانه دوچندان مي شود. «علم جوش» - علمي كه از چوبي بلند و پارچه هاي رنگي پوشيده شده- شانه هر كه را نذري داشته باشد نشانه بگيرد نذرش ادا مي شود. علم به دست مي ايستد و زنان نذر خود را در ميان پارچه هاي رنگي گره مي زنند. هيچ كس نمي داند ريشه اين رسم چيست. غالباً «علم جوش» را فقط در ناحيه تالشان ديده اند. گاه در اردبيل هم به شكلي ديگر علم جوش را ديده اند كه بر ديوار خانه ها مي خورد و صاحبان خانه نذر خود را ادا مي كنند. مردم معتقدند در روز عاشورا علم به جوش مي آيد. هر چه تعداد پارچه هاي آويزان به آن بيشتر باشد علم بركت بيشتري دارد.

    يكي از پيرمردهاي روستا مي گويد: «سال هاست علم جوش نذر اين مردمان را ادا مي كند. سال پيش زني كه سال ها باردار نمي شد، نذرش ادا شد و خدا كودكي به او داد. مردم اين ناحيه علم جوش را خيلي باور دارند.» او هم نمي داند چرا علم در روز عاشورا به جوش مي آيد. او معتقد است اين رسمي كهن است كه وارد رسومات عزاي امام حسين شده است.

    شيپورزنان، دو جوان آق اولري هستند كه با نزديك شدن هر دسته يي در شيپور هاي كوچك خود مي دمند. نمونه اين شيپور در جاهاي ديگر ايران كمتر استفاده مي شود. با ورود هر دسته يي روحاني مسجد و كساني كه صاحب مجلس اند به استقبال آنان مي روند. علم جوش باز به ميان مردم مي آيد و زنان دورش حلقه مي زنند. با ورود دسته هاي روستاهاي اطراف گوسفندان تازه يي قرباني مي شوند. اينك در روستاي آق اولر تالش، در ميان مه و هواي سرد كوهستان بالامي روند و بر تن كرخت عزاداران فرود مي آيند. عزاداري هر دسته كه تمام مي شود راهي مسجد مي شوند. مسجد با تصاوير امام حسين، حضرت ابوالفضل و امام علي تزيين شده است. سفره ها پهن مي شوند. سهم هر كس يك نان لواش، يك كاسه عدسي و يك ظرف پنير محلي است. مردان دور سفره حلقه مي زنند. جمعيت براي احسان دهنده دعا مي كنند. صداي صلوات در ميان جمع مي پيچد. مرداني از ميان روستاييان صدقه جمع مي كنند.

    زنان شان دوغ خيرات مي كنند. صداي طبل كه مي آيد دسته ها دوباره دور درختي كهنسال حلقه مي زنند. رسم بر اين است كه از هر طرف وارد دسته شوي بايد از همان مسير بازگردي. زنان روي برف راه مي روند، اشك مي ريزند و نوحه مي خوانند. اشك ها صورت ها را مي سوزاند. خورشيد كم كم رو به غروب مي گذارد. ساكنين روستا آماده مي شوند به مسجدي ديگر در روستايي ديگر بروند. دوباره وانت ها آماده مي شوند. روستايي ديگر ميزبان عزاداران است.

    شامگاه غذاي نذري كه زنان روستا پخته اند بين مردم پخش مي شود. غذا را زناني در فاصله يي دورتر در روستايي نزديك تالش پخته اند. بهار و منيژه خورش فسنجان براي عزاداران بار گذاشته اند. سرما جانكاه است و تنها بخاري آهني مسجد مي تواند دستان سرد عزاداران را گرم كند.

    شب از راه رسيده است. چراغ هاي روستا تك تك روشن مي شود و مردم راهي خانه مي شوند. فردا اما روزي است كه از سحرگاه روستا در جوش و خروش خواهد بود.

    رسم بر اين است كه در روز عاشورا، غذاي عزاداران از گوسفنداني تدارك شود كه روز قبل قرباني شدند. مردان و زنان باز به مسجد مي آيند و در حياط آن رو به كوه هاي سر به فلك كشيده به عزا مي نشينند. صداي طبل اين بار بلند تر به گوش مي رسد. با نزديك شدن ظهر بر تعداد عزاداران افزوده مي شود. هر كس آمده است حاجت خود را از امام شهدا بگيرد.

    با صداي اذان جمعيت كم كم راهي مسجد مي شوند. عصري سرد فضاي روستا را دربر مي گيرد. بعد از آن همه صداي طبل و شيپور و نوحه، ناگاه روستا به خواب مي رود و سكوتي غريب بر پيكر آن بختك مي زند. انگار زمين و زمان خسته است و نمي خواهد دست به هيچ كاري بزند.

    غروب با تاريك شدن روستا، شمع ها روشن مي شوند. تك تك شمع ها در دست مردان و زنان روستا تا حاشيه مسجد حمل مي شوند. كودكان ده را به رسم كودكان بني هاشم به زنجير مي كشند. صداي ناله زنان خيمه زنان بي شوهر كربلارا تداعي مي كند و دست هاي بسته كودكان خاطره اسارتي كه تا شام ادامه داشت. شمع ها مي سوزند. عزاداران به شمع ها خيره نگاه مي كنند. سرما امان ها را بريده است. هر كس اما در فكري است. ديگر صداي مويه به گوش نمي رسد. انگار كار از كار گذشته باشد. جمعيت با حسرت به شمع ها نگاه مي كنند. شام غريبان حسين است. از صحراي تفتيده كربلاتا اين روستاي دورافتاده در دامن كوه هزار سال تاريخ فرصت مي خواهد تا ادا شود.

 

 

Home
تازه هاي تالش
سرزمین تالش
زبان و ادبیات تالش
تاريخ و باستان شناسي
مردم شناسی تالش
هنرو فرهنگ تالش
كتابخانه تالش
اجتماعی
نقد و بر رسی
تالش شمالي
علي عبدلي در يك نگاه
گوناگون
آرشيو
پيوندها
تماس با ما