استفاده از مطالب اين پايگاه با ذكرمنبع و نام نويسنده/مترجم آزاد است

 مقالات این بخش

بررسی جامعه شناختی ناکامی زنان تالش 1

بررسی جامعه شناختی ناکامی زنان تالش 2

همسر گزيني در تالش

خروج دام از جنگل

استراتژي نوين پانتركيسم

گپی چند با آقای جکتاجی، هم تبار ما!

پاسخ دكتر نظامي به جكتاجي

Home
تازه هاي تالش
سرزمین تالش
زبان و ادبیات تالش
تاريخ و باستان شناسي
مردم شناسی تالش
هنرو فرهنگ تالش
كتابخانه تالش
اجتماعی
نقد و بر رسی
تالش شمالي
علي عبدلي در يك نگاه
گوناگون
آرشيو
پيوندها
تماس با ما

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 بررسی جامعه شناختی ناکامی زنان تالش

حسین محمد پرست دیگه سرايی
 
مقدمه: اگر یک پژوهش علمی جامعه شناختی مبنی بر بررسی رضایت از زندگی درمیان زنان تالش بعمل آید اکثر زنان تالش ناخشنودی خود را اززندگی اعلام می دارند . علت اساسی این مسئله نیز ناکامی آنان در تحقق اهداف و آرمانه ای شخصی  و اجتماعی آنها می باشد حال برای خیلی از افراد سئوال این است که چرا چنین وضعیتی در میان زنان تالش وجود دارد ودر چه بستر های اجتماعی ،فرهنگی ، سیاسی اقتصادی با چنین وضعیتی روبرو می شویم؟ جالب آنکه بدانیم من حیث المجموع اکثر نظریه های فمنیستی در تبیین چنین وضعیتهای فقط نابرابری ها جنسیتی و بطور کمی وجود روابط اجتماعی نا عادلانه را عامل اساسی و اصیلی ناکامی زنان در عرصه های مختلف  جامعه می دانند یعنی : « موقعیت زنان با موقعیت مردان در جامعه تفاوت دارد ، زنان در موقعیت ها ی نابرابربا مردان به سر می برند وزمان در یک موقعیت یک گروه ستمدیده قرار دارند و ستمگران همانا مردان یا نظام اجتماعی بزرگرایانه پدر سالاری اند »(رتیزر ،1380: 55)
 
اما باید گفت که نه فقط نابرابر یها و اروابط اجتماعی ناعادلانه بلکه مجموعه ای از عوامل در سطح کلان باعث ایجاد چنین وضعیتی می شود لذا پرسش آغازین این مقاله این است که چه عوامل و شرایطی موجبات ناکامی اکثر زنان تالشی در تحقق اهداف وآرمانهای شخصی و اجتماعی می شود . لذا متغیروابسته دراین بررسی ناکامی زنان تالش در تحقق اهداف وآرمانهای فردی و اجتماعی و متغیرهای مستقل نیز مجموعه ای از عوامل وشرایط اجتماعی فرهنگی مؤثر برآن است . لذا پس از زندگی حدود یک سوم قرن در تالش وبا مشاهده ، مشارکتی و همچنین در خیلی از موارد با استمداد از روش هر متوتیک (روش تأویل) به بررسی مهمترین عوامل و شرایط اجتماعی – فرهنگی مؤثر بر آن می پردازیم . ناگفته نماند چون معتقدیم که ناکامی زنان خود موجبات پیدایش بسیاری از آسیبهای اجتماعی برای آنها می شود وبعنوان مثال « در بررسی خود کشی وعوامل مؤثر بر آن دردهه 70 مشخص گردید که زنان بیشتراز مردان اقدام به خودکشی می کنند و اکثر خودکشی کنندگان در این بررسی افرادی بودند با ناکامی در تحقق اهداف و آرمانهای خود روبرو بوده اند» (حسین محمد پرست دیگه سرایی،1378) لذا در پایان پیشنهاد های بعنوان راه کارهای مقابله با این مسئله ارائه می نمائیم.     

    الف: عوامل اجتماعی
1 - نابرابریهای اجتماعی وروابط اجتماعی ناعادلانه
 
از دیدگاه جامعه شناسی توسعه ، مهمترین شرط تحقق توسعه و تعادل در جامعه ، همانا  وجودروابط اجتماعی عادلانه وازبین بردن نابرابریهای اجتماعی است . فقدان روابط اجتماعی عادلانه در جامعه وافزایش نابرابری های اجتماعی مهمترین عامل در عدم توسعه جوامع و نتیجتا" عدم تحقق متعادل خواسته های ونیازهای انسان و یا گروه هایی از افراد جوامع می باشد .
«
منظور از ایجاد روابط اجتماعی عادلانه ، مهارکردن یا ازبین بردن نابرابریها و تضادهای اجتماعی به گونه ای است که خواسته ها و نیازهای انسان درقالب و روند دگرگونیهای اجتماعی به طور متعادل تحقق یابد... توسعه یافتگی وتوسعه نیافتگی در تحقیق نهایی ، از نبود روابط اجتماعی عادلانه دردرون ودرمیان جوامع انسانی پدید می آید ونبود روابط اجتماعی عادلانه به فقدان امکانات مساوی برای رفع نیاز های زیستی ، روانی ، اجتماعی انسان درجوامع انسانی منجر می شود.»(سیف اللهی ، 1374: 15) می دانیم که نابرابریهادر جامعه در تقسیم مزایای اجتماعی که مهمترین آنها قدرت ، ثروت و منزلت می باشد ، اگر بر اساس نقش های افراد باشد لازمه بقای زندگی می باشد . اما هر نوع نابرابری در جامعه غیر از نابرابری بر اساس نقش افراد مخرب  زندگی اجتماعی می باشد. «می توان گفت که بهره مندی از مزایا تا آن حد که لازمه ایفای نقش افراد است ، به صورت نابرابر توزیع می شود واین نابرابر ی لازمه تداوم حیات اجتماعی است .... البته بر خلاف نابرابری مزایا به دلیل تقسیم کار و تفاوت نقش ها ،(سایر) نابرابریها لازمه حیات اجتماعی نیست ودر بسیاری از موارد از عوامل اختلال واز هم پاشیدگی زندگی اجتماعی محسوب می شود .» (احمد رجب زاده، 1380: 112)
 
حال اگر به جامعه تالش نظری افکنیم ، در کنار انواعی از نابرابریهای اجتماعی، نابرابریهای جنسیتی یکی از بارزترین نابرابریهاواز عوامل مهم ناکامی زنان تالش در رسیدن به اهداف و ایده های شخصی و اجتماعی می باشد. اولا" باید به این نکته توجه کنیم اگر چه نابرابریهابر اساس نقش افراد لازمه تداوم حیات اجتماعی است  ، اما خود نقش ها ی مهم و جایگاه های مهم در تالش (پست های مهم ) که بیشترین مزایای اجتماعی به این نقش ها تعلق می گیرد نه به صورت اکتسابی بلکه بصورت انتسابی وبدون توجه به معیارهای عام (تعهد ، تخصص، تجربه ، شایستگی ، استعداد) درسطح جامعه تالش توزیع می شود . در این میان متغیر جنسیت از شاخص های  مهم در توزیع نقش هاست . نقش های مهم که معمولا" مزایای اجتماعی بیشتری به آنها تعلق می گیرد بصورت نابرابر میان مردان و زنان تقسیم می شود . فلذا در اکثر موارد جوامع ابتدایی یا جامعه از نوع  همبستگی مکانیکی جنس افراد تعیین کننده نقش آنهاست . از میان نقش های مهم  در تالش ، فرماندار، معاونین فرماندار ، مدیران ادارات و نهاد ها بیش از 98% بصورت نابرابرانه به مردان تالش تعلق می گیرد و حتی در داخل سازمانها و ادارات و نهادها تالش نیز در روابط اجتماعی وتوزیع امکانات و مزایای اجتماعی نه بر اساس شاخص های عام بلکه بصورت نابرابر به مردان تعلق می گیرد . مثلا" نقش های مهم در داخل اداره آموزش و پرورش عبارتند از : معاونین آموزشی ، پرورشی ، اداری مالی ، مسئولان مقاطع متوسطه ، راهنمایی ، ابتدایی و مسئولان دوایر ، کارگزینی ، حسابداری،  امتحانات ،  کارپردازی، حراست ، ارزشیابی و...می باشندکه تمامی این نقش های مهم به فرهنگیان مرد اختصاص یافته است واین درحالی است که بسیاری از فرهنگیان زن از شایستگی و قابلیت مدیریتی در سطح بالایی برخوردارند و متأسفانه استفاده از قابلیت زنان فرهنگی دراداره آموزش و پرورش تالش فقط در حد دو ماشین نویس استفاده شده است . روابط اجتماعی ناعادلانه و نابرابر براساس جنس افراد حتی در خیلی از فعالیتها وامور جمعی درتالش نیز به خوبی نمایان است بعنوان مثال در جشن های عروسی اگر ده ها مجلس مردانه و یک مجلس زنانه وجود داشته باشد ، مرسوم این است که حتما" باید پذیرایی از همه مجالس مردانه صورت گیرد تا پس از آن از زنان پذیرای به عمل آید . خلاصه آنکه اولا" انواعی از نابرابریها و تبعیض ها بدون توجه به نقش افراد علیه زنان در جامعه تالش وجود دارد ، ثانیا" توزیع و تقسیم کار و دادن نقش های مهم در سطح جامعه تالش که امکانات و مزایای بیشتری به آنها تعلق می گیرد به صورت نابرابرانه و بدون توجه به معیارهای عام در میان مردان توزیع می شود . در ایجاد فرصت های مشارکت درمدیریت و تصمیم گیری امور جامعه ایجاد فرصت های شغلی ،ایجاد شرایط ترفیع و پیشرفت ، گزینش  و استخدام ،  در یافت اعتبارات و در خیلی از موارد همیشه کفه ترازو به نفع مردان درتالش سنگینی می کند . پس نابرابریها و تبعیض ها علیه زنان تالش یکی از عوامل اصلی و مهم ناکامی زنان تالش در تحقق اهداف و آرمانهای متعالیه  فردی و اجتماعی آنان است .


2 - عدم تحقق ویژگی های شهر شهروند مدار در تالش و تأکید بر تشابه پذیری اجتماعی وعدم به رسمیت شناختن تفاوتها در برنامه ریزیهای اجتماعی – سیاسی در تالش
 
از ویژگی ها ی شهر شهروند مدار در مقابل شهرزور مدار می توان به موارد زیر اشاره نمود : « وجود نظام طبقاتی مانور طبقات برای حفظ مالکیت، وجود جامعه مدنی ، عدم فقدان اصناف کاملا" مستقل ، عدم تسلط خانواده بر عرصه ها ی مختلف زندگی فرد ، وجود نهادهای برخاسته از اراده مردم ، وجود انجمن های مختلف (زندگی انجمنی) ، عدم قلبه جمع بر فرد و عدم بی قدرتی عمومی » (پیران ،1376 :73) اما آنچه بیشتر از این منظر در تالش به ناکامی زنان در تحقق اهداف ،آرمانهای آنها منجر می شود همانا غلبه جمع بر فرد و یا به قول دورکیم غلبه وجدان جمعی  جامعه  وعدم استقلال وجدانهای فردی . یعنی تاکید بر تشابه پذیری اجتماعی و عدم به رسمیت شناختن تفاوتها. «در تنظیم امور جامعه و برنامه ریزی اجتماعی به دو صورت می توان عمل نمود: الف : نظم مبتنی بر تشابه پذیری اجتماعی(regulation) یعنی تاکید بر تشابه پذیری اجتماعی و عدم به رسمیت شناختن تفاوتهای قومی و مذهبی و...شرط موفقیت یک فرد و یا یک گروه نیز  همانا در میزان همنوا نمودن خود با جامعه و وجدان  جمعی جامعه است ب: نظم مبتنی بر تفاوت پذیری اجتماعی ((integration یعنی عدم تاکید بر تشابه پذیری اجتماعی و استقلال نسبی وجدانهای فردی از وجدان جمعی جامعه وبه رسمیت وداخل پرانتز قرار دادن تفاوتهای قومی ، مذهبی ، فرهنگی و.... در تنظیم امور جامعه و برنامه ریزی اجتماعی . حال اگر به تالش بنگریم متوجه خواهیم بود که در اکثر برنامه ریزی ها و حتی تقسیم مزایای اجتماعی و تعیین مدیران و مسئولان جامعه (مخصوصا" در دهه های اول انقلاب) آنچه در تالش مد نظر بوده است ، همانا تاکید بر تشابه پذیری اجتماعی بوده است . در این راستا اولا" خیلی ازنخبگان وعقلاو زعمای  قوم تالش (حتی خیلی از زنان تالش ) به دلیل عدم چشم پوشی از ویژگی ها یااعتقادات و هویتهای مذهبی، فرهنگی و قومی خود از انتخاب برای طراحی برنامه ها و مدیریت جامعه تالش کنار مانده اند» (حسین محمد پرست دیگه سرایی ،1382:11) به طور خلاصه آنکه به خاطرعدم تحقق جامعه مدنی و شهر شهروند مدار وعدم تاکید بر معیارهای عام در تقسیم کار و توزیع مزایای اجتماعی ، خیلی از زنان تالشی قربانی تاکید ها ی سنتی و مفرط جامعه و مدیریت جامعه بر ویژگی های خاص مد نظر آنها بوده اند . و از تحقق اهداف وآرزوهای خود چه در سطح فردی و چه در سطح اجتماع ناکام مانده اند . عدم به رسمیت شناختن تفاوتها ی مذهبی ، قومی ، اعتقادی وفرهنگی مخصوصا" دردهه اول انقلاب در ایران از مهمترین عوامل مؤثر برناکامی زنان در رسیدن به اهداف و خواسته هایشان می باشد .لازم به ذکر است استبداد سیاسی و شالوده های سیاسی نامناسب در قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران ، مخصوصا" تقسیم بندی جامعه به خوانین و رعیت و موروثی بودن بسیاری از مزایا و امکانات و عدم قبول و ایجاد فرصت های ترفیع و پیشرفت مهمترین دلیل تاریخی و عقب ماندگی بسیاری از خانواده های  تالش و لذا ناکامی بسیاری از زنان تالش در تحقق اهداف اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی بوده است . مهدی ساده در مقاله خود با عنوان روابط اجتماعی وتوسعه می نویسد « ما دیر یا زود این واقعیت را باید بپذیریم که جامعه از افراد و گروها ی انسانی مختلفی تشکیل شده است والزاما" نباید همگی آنها یک شکل و یک پارچه عمل کنند . بنابراین عمل ، سلیقه و حساسیت فرد (ممکن است) متفاوت باشد و ما نیز باید این تفاوت را پذیرا باشیم ، زیرا این تفاوتها برای فرد جرم محسوب نمی شود و شخصیت آدمی از دو بخش متمایز تشکیل یافته است. کلیات متشابه و خصوصیات متفاوت ما نه می توانیم و نه باید این خصوصیات متفاوت را در کلیات متشابه سوق دهیم. » (تقوی ، 1374 :69) متأسفانه در اکثر برنامه ریزی ها و سیاست گذاری های تالش تشابه پذیری و عدم به رسمیت شناختن تفاوتهای بینشی ،اعتقادی ، مذهبی ، قومی ، فرهنگی درتقسیم کار اجتماعی وتوزیع مزایای اجتماعی بیشتر مدنظر بوده است  و زنان جامعه تالش نیز از این مسئله متسثنی نبوده ولذا از دلایل عمده عدم تحقق اهداف و آرمانها ی زنان تالش می توان به همین مساله اشاره  نمود.

3 -  عدم ایجاد زمینه ها ی مشارکت زنان در برنامه ریز های توسعه تالش ودر سطح جامعه
 
تحقیقات اجتماعی ثابت نموده است که میان میزان مشارکت افراد و گروه ها در سطح جامعه وامور مختلف و سطح پیشرفت و مؤفقیت آنان  رابطه مستقیمی  وجود دارد . لذا هر  چقدر زمینه ها ی بیشتری برای مشارکت افراد و گروه  های جامعه فراهم شود به همان میزان مشارکت این افراد و گروه ها در سطح جامعه ودرمدیریت و جهت دهی به امور سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی بیشتر بوده وبه همان میزان نیز شرایط بهتر و بیشتری برای کامیابی افراد در رسیدن به اهداف و خواسته هایشان فراهم می شود . متأسفانه باید گفت که زمینه های مشارکت نه تنها در سطح تالش بلکه در سطح ایران و جهان برای زنان در قیاس با مردان بسیار در سطح پایین بوده و این نابرابری ها در وجود بستر های مناسب برای مشارکت خود در عوامل  عقب ماندگی بسیاری از زنان در تحقق اهداف خود می باشد «می توان گفت در میان مسائل خطیری که پایان قرن بیست با آن مواجه بود یعنی مبارزه برای صلح ، آزادی و دموکراسی ، حذف فقر و نابرابری ها ، استفاده منطقی از منابع طبیعی ، پایگاه فرودست زنان مورد توجه قرار گرفته است که این امرسبب روابط انسانی نابرابرو سلطه در تمامی سطوح جامعه و نظم جهانی می شود ماهیت خاص و سطوح کهتری از مسائل زنان که به صورت ، خصلت و کفایت مشارکت زنان در زندگی سیاسی (و اجتماعی و فرهنگی ) تأثیر می گذارد،  تحت تأثیر ساخت های اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی ، زمینه تاریخی ، پایه های ایدئولوژیکی روابط اجتماعی است... در کشورهای جهان سوم می توان به دوره استقرار دولت های قانونی اشاره نمود ؛ هر چند در این دوره اصل برابری درهمه حوزه ها پذیرفته می شود ، ولی نهادها جای محدودی برای زنان قائل می شوند . این محدودیت یا عددی است (در صد کم زنان ) یا محدودیت در سلسله مراتب است (تعداد کمی از زنان در مرتبه های مدیریت قرار می گیرند ) و یا محدودیت اجتماعی است (یعنی زنانی که ارتقا ء می یابند متعلق به قشر های اجتماعی بالایا متوسط هستند ) واصل برابری سیاسی و( اجتماعی )  را به دنبال نداشته است»( هما زنجانی زاده ، 101:1381و100) اما تالش ما نیز از این وضعیت مستثنی نیست . یعنی هنوز نیز شرایط و موقعیت های اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی ، و فرهنگی برای مشارکت واقعی زنان در جامعه و مدیرت و برنامه ریزیها فراهم نشده است . از شاخص عدم مشارکت زنان در مدیریت جامعه می توان به عدم حضور زنان تالشی بعنوان نامزدهای نماینگی مجلس بعد از انقلاب در تالش اشاره نمود . که در اکثر دوره ها اولا" تمامیت یا بیشتر نامزدهای نمایندگی مجلس مردان بوده اند و ثانیا" تمامی نمایندگان مردم تالش در مجلس پس از انقلاب مردان بوده اند . ویا از شاخص های دیگر می توان به میزان مشارکت زنان تالش جهت عضویت در شوراهای اسلامی شهر و روستا در تالش اشاره نمود شاید تعداد زنان شرکت نموده بعنوان کاندیدای شورای شهر و روستا وحتی در میان منتخبین شاید بیش از 5% در کل کاندیداها یا منتخبین نباشند . از شاخص های دیگر می توان به زنان راه یافته به عنوان مدیر ادارات و نهادها در سطح تالش اشاره نمود که شاید در مجموع 2% در کل مدیران ادارات ونهادها ی شهرستان تالش زن نباشند . مشارکت زنان در ایجاد مؤسسسات و بنگاههای اقتصادی در قیاس با مردان در تالش بسیار ناچیز است و بیشتر شرکت ها و مؤسسات  و تعاونی های اقتصادی و خدماتی ایجاد شده از آن مردان است. از  مشارکت ناچیز زنان تالش در مسائل ورزشی نیز می توان به عنوان شاخص دیگری در تایید دیدگاه خود استفاده نمود .     

 حال سوال این است که آیا واقعا زنان تالش ناتوان و عاجز از  مشارکت در صحنه اجتماع و در مسائل اجتماعی ،سیاسی یا فرهنگی هستند؟ آیا زنان از قابلیت ناچیزی در قیاس با مردان در تالش برخوردارند ؟ باید گفت که شاید در مواردی ضعف و ناتوانی برخی زنان عامل مشارکت کم زنان تالشی باشد ، اما در بیان علت انسانی این مسئله به ساخت یابی غلط ساختارهایی اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی جامعه تالش اشاره نمود . وجود نظام مرد سالاری هنوز در بسیاری از خانواده های تالشی عرصه را برای مشارکت زنان درقیاس با شهرهای بزرگ مثل تهران تنگ نموده است . شرایط اقتصادی مثل فقر ، بیکاری بیشتر زنان در قیاس با مردان تالش ، دسترسی نابرابر به مشاغل نیز از عوامل مهم درمشارکت ناچیز زنان در جامعه به شمار می رود . چرا که استقلال اقتصادی برای مقاومت زنان در برابر نابرابریهای اجتماعی ضروری  استازدید فرهنگی هم ، تصویر منفی از قابلیت ها و توانایی های زنان در میان خیلی از مردان و زنان تالشی یکی دیگر از این عوامل محدود کننده مشارکت زنان است . پیشداوریها، مخالفت خانواده و بینش های غلط نسبت به جایگاه زنان در مدیریت امور  جامعه از عوامل فرهنگی موثر بر کاهش زمینه ها و بستر های  مشارکت زنان تالش در سطح جامعه و مدیریت امور جامعه است . متاسفانه هنوز نیز خیلی از تالشیها ، مخصوصا روستائیان تالش سیاست و مدیریت اجتماعی فرهنگی را کار مردانه می شمارند . اظهار نظرها و نحوه رای دادن افراد در انتخاباتها مؤید این مطلب است . هم چنین به تفاوت اجتماعی شدن دو جنس در تالش می توان اشاره نمود که تفاوت رفتار را ایجاب می کند . مثل ترس زنان در صحبت کردن در مجامع عمومی ، نبود اعتماد به نفس و جرأت نداشتن برای اعمال نظر خود مخصوصا" در میان زنان روستایی تالش دکتر هما زنجانی زاده در بررسی عوامل اجتماعی موثر برمشارکت سیاسی زنان معتقد است « هنوز سیاست کار مردان تلقی می شود . در عین حال این تصور وجود دارد که زنان وقتی به فعالیتهای سیاسی می پردازند حتما از وظایف خانوادگی خود غافل می شوند » (همان :104)  دکتر ام البنین چابکی نیز در مقاله خود با عنوان نقش عوامل روان شناختی در مشارکت سیاسی زنان می نویسند « در جوامع که در حال گذار از وضعیت سنتی به وضعیت مدرن هستند ، به رغم پذیرش حضور زنان درسیاسیت و با وجود حضور زنان در صحنه ها ی انتخابات ، تحمل این حضور از طرف جامعه ، شامل محدوده ی خاصی می شود واز آن فراتر نمی رود . دراین جوامع اگر چه مشارکت سیاسی زنان در سطح توده ها قابل پذیرش است و حتی از طرف رژیم های حاکم تشویق می شود، اما این حضور در سطح نخبه ها ، در غالب موارد با مقاومت ها و واکنش هایی مواجه می شود . در بیشتر این جوامع (مثل تالش) این باور غالب وجود دارد که اگر زنان در نقش رهبری جامعه ظاهر شوند ویا در تصمیم گیریهای سیاسی – اجتماعی مشارکت داشته باشند کارایی لازم را نخواهند داشت . » (ام البنین چابکی ،1381 :115) به هر حال با ید به طور خلاصه بگوییم که در تالش نیز مانند سایر جوامع توسعه نیافته و با آهنگی بیشتر تحت شرایط و عوامل عمده اقتصادی ، اجتماعی  ،  سیاسی  ،  فرهنگی و اعتقادی عرصه های مشارکت زنان در مدیریت و برنامه ریزی و سازماندهی امور جامعه بسیار محدود بوده و کاهش زمینه ها و یا محدودیت بسترهای مشارکت زنان تالش در جامعه و تحقق امور جامعه خود یکی از موانع عمده تحقق اهداف و خواسته های فردی و اجتماعی زنان تالش می باشد . حال باید خاطر نشان شوم که یکی از شرایط اصلی برای توسعه تالش و تامین نیاز های افراد و نظام اجتماعی تالش همانا ایجاد مشارکت صحیح همه گروهها بدون توجه به معیارهای سن و جنس ، نژاد و قومیت می باشد « توسعه انسانی، پایدار و موزون در جوامع به سه عامل نظام مند و بنیادین نیازمند است : 1- شناخت روند ماهیت ، ساختار و عملکرد نظام اجتماعی یا جامعه مورد نظر 2- آگاهی از شرایط نظام جهانی و موفقیت جامعه مورد نظر در شبکه  ارتباطات جهانی 3- دستیابی به دو رکن بنیادین و بهره یابی از آن برای ساماندهی و سازماندهی جامعه و در جهت هدفهای برنامه ریزی توسعه مورد نظر ، یعنی مدیریت هوشمند و مشارکت  مردمی] همه گروهها اعم از زنان و مردان [در برنامه های توسعه فرهنگی ، اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی » (سیف اللهی ،1381: 158)  لذا فراهم نمودن زمینه های بهتر و بیشتر مشارکت زنان در برنامه های توسعه و تحقق امور جامعه اولا" گامی است در توسعه تالش و ثانیا" اقدامی است در جهت مقابله با موانع تحقق اهداف و خواسته های زنان تالش.

4 - ازدواجها و همسر گزینی های نامناسب بسیاری از زنان تالشی
 
معمولا" هر فردی به دلیل نقش های انتسابی خویشاوندی ، نژادی و خونی از مزایایی بهره مند می شوند که خود در پدید آمدن آنها نقش نداشته است و فقط از آن بهره مند می شوند و این مزایا برای بعضی زیاد و بعضی بسیار است . فردی که در خانواده ای فقیر متولد می شود، از ثروت و قدرت و منزلت محدود و اندکی برخوردار می شود و فردی که در خانواده ثروتمند متولد می شود از مزایای بیشتری برخوردار می شود . اما بسیارندافرادی از  خانواده ثروتمندکه در بستر زمان نه تنها  مزایای اجتماعی آنان افزایش نیافته بلکه کاهش یافته و در مقابل افرادی که از خانواده فقیر بوده به مزایای بیشتری دست یافته اند. و این بیانگر این است که بسیاری از مزایای اجتماعی را می توان به صورت اکتسابی با مجموعه اعمال و رفتار خود به دست آورد. عموم جامعه شناسان از وصلت درست و صحیح بعنوان یکی از راههای افزودن بر مزایای اجتماعی یاد می کنند . یعنی فرد باید با کسی وصلت نماید که اولا" باعث ارتقاء سطح جایگاه و بهره مندی از مزایای اجتماعی برای او شود و ثانیا" این وصلت خود به یک مانع در تحقق اهداف علمی ، آموزشی ، اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی نشود و این مسئله یعنی همسان همسری . یعنی افراد باید همسری گزینند که بیشتر همسانشان باشد تا ناهمسانشان . و این همسان همسری باید از نظر جغرافیایی ، ویژگیهای جسمانی ، نژادی ، سن، اجتماعی ، تحصیلی ، امور ذهنی و معنوی ، خوی و منش مورد رعایت قرار گیرد . «لاک و برگس» می گویند : در هر لحظه بخت هر فرد بیشتر در راستای ازدواجی همسان گزینانه عمل می کند تا ناهمسان گزین و یا «وود» می گوید : هر قدر همگونی میان دو همسر از نظر مذهب و نژاد کمتر باشد ، اختلافات و کشمکشهای ایشان بیشتر است...«یامامور» هم می گوید : هر قدر پیوند های قومی و فرهنگی میان زن و شوهر بیشتر باشد ، خطر جدایی به مراتب در میان ایشان کمتر است . (رجوع کنید به: سارو خانی ، 1375 : 58-40 ) مع الاسف خیلی از دختران تالشی موقع ازدواج به وصلت صحیح به عنوان یکی از راههای دستیابی به مزایای مهم اجتماعی و رسیدن به اهداف و خواسته های خود مطلع نیستند . اگر چه عشق شرط لازم ازدواج و عنصر معنوی تشکیل خانواده و عامل  ایجاد بقاء آن است و چون ستاره زهره در پیشانی روانبخش حیات می درخشد و از پرتو دلفریب خود صحنه زندگی را روشن می سازد ، اما اکثر جوانان تالشی نه بر اساس عشق حقیقی و بر اساس شناخت صحیح معیارهای همسر گزینی بلکه بر اساس عشق کاذب و افلاطونی  مجذوب قیافه و ظاهر یا ثروت شده و بدون توجه به شاخص های همسر گزینی با فرد مورد نظر خود ازدواج  می نمایند و نتیجه آن نه خوشبختی بلکه در بسیاری از موارد بدبختی و اکثر منجر به طلاق می شود . به قول سعدی:
                         
چو عشقی که بنیاد آن بر هواست                  چنین فتنه انگیز و فرمانرواست
 
اگر تأملی در آمار طلاق در تالش بطور اخص و در کل کشور به طور اعم داشته باشیم متوجه روند صعودی این پدیده اجتماعی می شویم . صحیح است که عوامل و فاکتورهای زیادی اعم از عوامل اجتماعی و غیر اجتماعی در مسئله طلاق دخیل هستند ولی عامل عمده در دهه های اخیر مخصوصا" در شهرستان تالش که باعث طلاق می شود ، عدم توجه جوانان به ملاکهای گزینش همسر از نظر مذهبی و اجتماعی وانجام اکثر ازدواجها به صورت ناهمسان همسری است . حتی در خیلی از موارد نیز دخالت بی حد و حصر والدین باعث انجام  یک ازدواج تنظیم شده برای جوانان می شود و در چنین مواردی نیز فرصت انتخاب را از جوانان زدوده و عاقبت آنان را تیره می کنند. «ازدواج تنظیم شده که به آن ازدواج فرمایشی نیز اطلاق می شود ، نوعی خاص از ازدواج است که در آن گزینش همسر از طریق والدین یا بزرگترها و معمولا بدون حضور و حتی نظارت طرفین صورت می گیرد ... در این نوع ازدواج کارگردان اصلی آنانی نیستند که سرنوشتشان در گرو چنین زوجیتی است ، بلکه والدین ، بزرگترها و ریش سفیدان هم به کار جستجو و بازاریابی همسر می پردازند و هم تصمیم لازم در مورد گزینش را اتخاذ می نماید .» ( پیشین : 91-90 ) پس خلاصه آنکه خیلی از دختران تالش با همسر گزینی های غلط و یا در مواردی ازدواجهای تحمیلی و تنظیم شده از سوی خانواده و والدین ، نه تنها نمی توانند از طریق نمی توانند از طریق مواصلت و مزاوجت به تحقق اهداف فردی و اجتماعی خود و بر سهم خود از مزایای اجتماعی بیفزایند بلکه این وصلت خود به عنوان مانعی در برابر فرد ظاهر می شود که او را در تحقق اهداف و آرزوها و کسب بیشتر مزایای اجتماعی ناکام می گذارد

 5 - خانواده گرائی در تالش
 
خانواده گرایی یعنی وابستگی اهداف فردی به اهداف خانوادگی . توضیح اینکه یکی از علل عدم پیشرفت و ترقی فرزندان و حتی عدم موفقیت فرزندان در رسیدن به اهداف و آرزوهایشان حمایتهای غیر منطقی و بی حد و حصر والدین از فرزندان و از طرفی دخالت بی حد و حصر خانواده های تالش در امور فرزندان و عدم استقلال فکری و عملی آنان است . در خیلی از کشورهای اروپایی و توسعه یافته فرزندان پس از رسیدن به سن خاصی طی تشریفات خاصی از خانواده  جدا شده و با استقلال احساس ، اندیشه و عمل در جهت تحقق اهداف و خواسته های خود تلاش می کنند . متاسفانه در تالش از یک طرف حمایتهای غیر منطقی از فرزندان و یا عدم اجازه احساس اندیشه و عمل مستقل مانع از تحقق اهداف و خواسته های آنان می شود . این مسئله برای دختران تالشی بسیار صادق است . دخالت بی حد و حصر خانواده در بسیاری از امور دختران و زنان تالشی ، در ازدواج ، تحصیلات ، رشته تحصیلی ، فعالیتهای سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی و... از موانع دیگر زنان تالش در رسیدن به خواسته هایشان می باشد . لازم به ذکر است که حتی در خیلی از موارد بسیاری از خانواده ها از تحصیل دختران پس از مقطع خاصی جلوگیری به عمل می آورند و در خیلی از خانواده ها به خاطر دیدگاههای مذهبی ، سنتی و بسته از اقدام و مشارکت زنان در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی و فرهنگی جلوگیری به عمل می آید . بعنوان مثال هنوز نیز

در خیلی از خانواده های تالشی از دیدگاه مذهبی محل کار و فعالیت زن را فقط خانواده و حضور زن در خارج از خانه و مناسبات اجتماعی با مردان را عملی غیر شرعی و غیر منطقی می دانند . فراوانند خانواده هایی در تالش که باشنیدن یا دیدن برخی مشکلات برای دختران در دانشگاه ها ، دانشگاه را محل امن برای دختران ندانسته و بر اساس دیدگاه محدود و سنتی خود از ادامه تحصیل دختران خانواده در دانشگاه جلوگیری می نمایند . پس به طور  خلاصه خانواده گرایی یکی از عوامل موثر برکاهش مشارکت زنان در عرصه اجتماعی و جامعه و بطور کلی یکی از موانع عمده  تحقق اهداف و خواسته های زنان تالشی است

  6- تعصبات غیر منطقی و نبود انسجام کافی در میان زنان تالشی:
 
ابن خلدون از جامعه شناسانی است که به تاثیر انسجام عصبیت در کامیابی و موفقیت یک گروه یا قبیله (بادیه نشینان ) اشاره می کند . مراد او از عصبیت عبارتند از :«پیوند و وابستگی بین افراد یک گروه اجتماعی یا قبیله است .. عصبیت امری ذهنی و خیالی نیست بلکه واقعی است و منشأو فعل است و دارایی کارکردهای مختلف است غرور قومی ، دلاوری ، یاری گری نسبت به یکدیگر و در نهایت دستیابی به حاکمیت است .» (تقی آزاد ارمکی،1376: 162و161)
حال نکته مهم این است که در  کنار راههای فردی افزایش مزایا و رسیدن به اهداف خود ، انسجام و یگانگی و ایجاد تشکل های مدنی از راههای مهم افزایش مزایای اجتماعی است به همین خاطر در سالهای اخیر در سطح جهان تشکل های  مختلف زنان با عناوین جمعیت و انجمن شکل گرفته اند که هدف موسسین این مجامع و تشکل ها ارتقاء جایگاه زنان در جامعه وبه عبارتی افزایش سهم زنان از مزایای مهم اجتماعی از جمله قدرت  ، ثروت و منزلت می باشد . پس کنار گذاشتن تعصبات غلط و بدون توجه به شکافهای اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی و انسجام و یگانگی توام با ایجاد تشکل های مختلف یکی از راههای دستیابی خیلی از زنان در سطح جهان به اهداف و خواسته هایشان می باشد . اما بادید علمی محققانه و به صورت تاریخی به جامعه زنان تالش نگاهی افکنیم متوجه خواهیم شد که همواره تعصبات غلط و شکافهای مختلفی از جمله شکافهای مذهبی ، قومی ، جغرافیایی و غیره مانع از انسجام و یگانگی زنان تالش شده است . لذا جز یاریگریهای سنتی و آن هم در امور اقتصادی و اجتماعی و در سطح محدود به عنوان یاریگریهای مربوط به مراسم ازدواج یا مراحل کاشت، داشت و برداشت محصول کشاورزی نمی توان از مجامع یا تشکل های زنان تالشی نام برد که بدون توجه به شکافها و تفاوتهای قومی  ، مذهبی و جغرافیایی تشکیل یافته و سعی در جهت ارتقاء وجایگاه و سهم زنان تالش از مزایای اجتماعی نمایند . لازم به ذکر است که در جوامع مدرن اینگونه جوامع و مجامع و تشکل ها ، بسیار است . زیرا همواره انسجام و وحدت بین گروهی و بدون توجه به تفاوتهای اجتماعی ، فرهنگی است ولی در جوامعی مثل تالش هنوز نیز وحدت و انسجام درون گروهی بوده و شکافهای مختلف مذهب ، قومیت ، زبان ، مکان زندگی و ... هنوز نیز از عوامل اصلی در اعمال و رفتارهای فردی و اجتماعی خیلی از تالشی ها حتی زنان تالشی می باشد . پس خلاصه آنکه در خیلی از موارد تعصبات غلط و تاکید زیاد بر تفاوتهای قومی ، مذهبی ، زبانی ، جغرافیایی و غیره مانع از انسجام و یگانگی میان زنان تالش و لذا عدم شکل گیری مجامع و تشکل های مدنی ویژه زنان در تالش شده است واین خود می تواند یکی از موانع عمده در عدم تحقق اهداف فردی و اجتماعی زنان تالش باشد .

 
دنباله مقاله ....