|
|
|
|
|
 |
|
سرزمین تالش :
منطقه قومي تالش از حدود شهرستان رودبار گيلان آغاز
مي شود و با دربرگرفتنسراسر آبريز شرقي البرز شمالي -
جبال تالش و جلگه هاي ساحلي آن ، از كپورچال
تامغان شرقي و شهرستان ساليان در خاك شيروان
(جمهوري آذربايجانكنوني) امتداد مييابد (عبدلي
1380الف،ص 112) مارسل بازن با ترسيم نقشه هايي ،
حدود منطقهي مذكور رامشخص كرده است (ج 1،ص 20و21-ج
2،ص 636و639). |
| |
|
|
|
 |
|
هنرو
فرهنگ :
فرهنگ عامه آن بخش از دانش بشراست
كه در گذر اعصار، سينه به سينه، نسل بهنسل گشته و
به ما انتقال يافته است. ترانهها، افسانهها، باورها،
نغمهها، تمثيلها،هنرهای دستی و ديگر آثار ادبي شفاهي
از آن جمله ميباشند و ما هنوز می توانیم نمونههاي
بسيار غني و متنوعآن را در دفتر
ذهن و
معیشت قوم کهن تالش مرور نماييم.
|
| |
|
|
|
 |
|
تاریخ
تالش :
در اسناد ومنابع پيش از اسلام ، كلمه «تالش» ديده نشده است
.بسياري ازپژوهشگران ، تالش را با قوم «كادوس» كه از آن در منابع
يونان و روم باستان يادشدهاست، يكي مي دانند
(پيرنيا1370،ج2،ص1129، رضا1360،ص16و17،كسروي1356،ص283و5-424).به نظر
مي رسد «تاتاگوش» مندرج در كتيبه هاي هخامنشي و «تاتاي گين
گيبري»آمده در الواح آشوري ، با تالش كنوني يكي باشد . يونانيان
اين كلمه را «كادوس» خواندهاند .(عبدلي الف1378،ص 18تا29). |
|
|
|
|
 |
|
کتابخانه
تالش :
تحقيق در هر زمينهاي،
خصوصا اين كه موضوع شناخت يك قوم در ميان
باشد،نيازمند اسناد و منابع است. زيرا كه هر نوشتهاي
از گذشته چراغ راه پژوهشگر امروز است. تا بيست سال
پيش اگر كسي ميخواست درباره تالش چيزي بنويسد،
هيچمنبعي، حتي در حد يك مقاله كه مختص تالش باشد
وجود نداشت تا به آن مراجعهنمايد. اما اكنون چند
سالي است كه موجي فراگير برآمده و ميرود تا شاهراه
تالششناسيرا در عرصة دانش ايرانشناسي بگشايد. |
|
|
|
|
 |
|
مردم
شناسی :
جامعهي قومي تالش داراي ساختار ايلي و مبتني است بر : كوچ
«خانواده» ، دَدَزواَ «دودمان» ، طايفه ، تيره و اِل «ايل» هريك از
اين اركان پنجگانه تعريف ويژه خود رادارد.(عبدلي 1373، ص 39)ساختار ايلي در تالش شمالي در هم ريخته است، در تالش جنوبي روبه فراموشي
نهاده اما در منطقه بين شهرهاي تالش و ماسال كاملا" حفظ شده است .
اهالي منطقه مذكور با نام و سلسله مراتبايلي خود
آشنا هستند . |
|
|
|
|
 |
|
زبان و
ادبیات :
ازادبيات
تالش هنوز فقط تا جايي كه مربوط به حوزه فرهنگ
عامه مربوطاست، ميتوان سخن گفت. بيرون از اين
حوزه آنچه كه به چشم ميآيد؛ آثار نسبتاًاندكي است
كه اغلب در زمينهي شعر پديد آمده و سرودن شعر نيز
نهضتي استكه از سالهاي بعد از 1920 به وسيله ي
تالشان آنسوي مرز، به پيشاهنگي كسانيچون زلفقار احمد
زاده و مظفر نصيرلي آغاز گرديده و در ايران از سالهاي
پس از1350 پي گرفته شده است. |
|
|
|
|
 |
|
اجتماعی
:
توسعه
یافتگی
وتوسعه
نیافتگی
در
تحقیق
نهایی
،
از
نبود
روابط
اجتماعی
عادلانه
دردرون
ودرمیان
جوامع
انسانی
پدید
می
آید
ونبود
روابط
اجتماعی
عادلانه
به
فقدان
امکانات
مساوی
برای
رفع
نیاز
های
زیستی
،
روانی
،
اجتماعی
انسان
درجوامع
انسانی
منجر
می
شود.»(سیف
اللهی
،
1374: 15)
می
دانیم
که
نابرابریهادر
جامعه
در
تقسیم
مزایای
اجتماعی
که
مهمترین
آنها
قدرت
،
ثروت
و
منزلت
می
باشد
،
اگر
بر اساس نقش های
افراد باشد لازمه بقای
زندگی
می
باشد
. |
|
|
|
|
 |
|
بازتاب
:
يكي از موضوع هايي كه با وجود داشتن رابطه حياتي با
امنيت ملي ما، هرگز متناسب باضرورت
مورد توجه قرار نگرفته پاسخگويي جدي و
اساسي به تهديداتي تاست كهپديدهاي
با نام پانتوركيسم در حوزه فرهنگ و
هويت، ما را با آن روبرو نموده است.
اينتهديد با جعل تاريخ، انكار بنيانهاي
فرهنگي و نفي هويت اقوام و جوامع، با
استفاده ازابزار و امكانات تبليغي
بسيار گسترده و مستمر، خود را نشان
ميدهد. |
|
|
|
|
 |
|
دیدگاهها
:
آرمانگرا درپي تحقق اهداف و منافع فردي و گروهي و
مقطعي نيست. او يك مصلحاست مبلغ نظمي نو و جهاني نو. او خواهان
اعاده حقوق عاليه ي عموم اعضاء جامعه و اجرايعدالت بايگاني شده
اقوام و ملتها ست. نشر ايدههاي نو براي تغيير شرايط زندگي
عموم،رعايت منزلت انسان و عدالتخواهي چهارچوبه انديشههاي
انسان آرمانگرا را تشكيلميدهد. او از قوانين و فرامين و نظامها
قرائتي خاص و همخوان با شرايط جديد تاريخيدارد و لذا چندان مقيد به
بايدها و نبايدهاي ديروز و امروز نيست . |
| |
|
|
|
 |
|
تالش
شمالی :
با وجود اينكه جمهوری آذربایجان منطقه ای كثيرالمله
ميباشد و تركها، ارامنه، لزگيها، تالشها، آوارها،
اودينها، تاتها و كردها آنجا زندگي ميكنند، اما پس از
استقلال اين كشور نه تنها سياستهاي داخلي بلكه سياست خارجي
دولت باكو نيز در مقطعي براساس رويكرد شوونيستي بوده
است.ادامه تضييع حقوق ابتدايي و اساسي اقليتهاي قومي در
جمهوری آذربایجان باعث شده است، فعالان قومي از نهادهاي
اروپايي از جمله شوراي اروپا استمداد كنند. |
|
|
|
|
 |
|
نقد و بر رسي :
ژرفترین و تاثیرگذارترین لحظات زنده گی ی هنرمند در جایی
است که خود را
اگاهانه درگیر روابط انسانی و ارج نهادن به زیبایی ها می
کند. دو موضوع یی که نه
کهنه می شوند و نه از اعتبار ساقط ، ممکن است تحت شرایطی
یکی از دیگری کمرنگ تر
نمود داشته باشد و یا اساسن جلوه ای نداشته باشد اما جوهره
و خاصیت هنر ، انسان و
زیبایی است. انسانی که با احساس ، ادراک ، عواطف و ...
تبیین می شود و زیبایی که با
رنگ ، تناسب و ....
|